بعضى گفتهاند كريمه
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ
« 1 » در شأن بلال نازل شده است به تفسير منهج الصادقين مرحوم ملا فتح الله كاشى در بيان آيه يادشده رجوع شود .
ص 147 ، س 13 ، قوله :
« اى صفآراى جمع . . . » خطاب به حق تعالى است ، و بيت پنجم بعد آن : « تو ندانى ز حال . . . » خطاب به مخلوق است .
ص 148 ، س 16 ، قوله :
« رو به كتّاب انبيا يك چند * بر خود اين جهل و اين ستم مپسند » .
كتّاب به ضمّ كاف تازى و تشديد تاى قرشت به معنى مكتب و مدرسه است كه جاى تعليم كودكان است و آن را ادبستان و به تخفيف دبستان نيز گويند . شيخ اجل سعدى در حكايت چهارم باب هفتم گلستان گويد :
معلّم كتّابى را ديدم در ديار مغرب ترشروى و بدخوى . . . جمعى پسران پاكيزه و دختران دوشيزه به دست جفاى او گرفتار . . . القصه شنيدم كه طرفى از خيانت نفس او معلوم كردند و بزدندش و براندند پس آن كه مكتب ويرا به مصلحى دادند پارسا . . . .
ص 148 ، س 19 ، قوله :
« از جهالت مدان تو هيچ بتر » بتر مخفّف بدتر است .
ص 149 ، س 3 ، قوله :
« رحمتت را كرانه . . . » كرانه به فتح كاف تازى بر وزن زمانه يعنى كنار و پايان .
نه رحمتش را كرانه پيداست ، و نه نعمتش را ميانه چه اين كه هر غيرمتناهى بدين دو وصف موصوف است .
ص 149 ، س 6 ، قوله :
« وزمن افتادنست و شخشيدن » شخشيدن بر وزن و معنى لغزيدن است ،
هامش
( 1 ) - الحجرات ، آيهء 14 .