ص 144 ، س 14 ، قوله :
« باز پستر ز همچو خويشتنى » پستر يا مخفّف پستتر است ، و يا مركّب پستر .
ص 145 ، س 2 ، قوله :
« دست موزهات . . . » دست موزه بر وزن هفت روزه به معنى تحفه و ارمغان و دستآويز باشد .
ص 145 ، س 3 ، قوله :
« هر كرا در نماز عدّه نكوست * غار مغرب سزاى سجده اوست » .
اگر مغرب بر وزن مجلس باشد به معنى مقابل مشرق ، اضافه غار بدان اضافه لفظيه مثل خاتم فضّه است و وجه آن روشن است . و اگر به ضم ميم و كسر را باشد صفت موصوف محذوف است كه عنقاء باشد و عنقاء مغرب كنايه از ناياب و نابود است . عنقاء را به فارسى سيمرغ گويند : امّا چه گونه مرغى است سخن در آن بسيار است ، در صفحه 130 جلد دوم حيات الحيوان جاحظ چاپ مصر همه اقوال درباره سيمرغ گفته آمد .
و يا عنقاء به اصطلاح عرفان مراد باشد چنان كه فصل ششم باب دهم نفس اسفار در بيان آن است :
فصل في اظهار نبذ من أحوال هذه الملك الروحانى المسمّى عند العرفاء بالعنقاء على سبيل الرمز و الإشارة . . . » ( اسفار ، طبع اول ، چاپ سنگى رحلى ، ج 4 ، ص 135 ) .
ببين خواجه حافظ در شكار اين سيمرغ چه مىفرمايد :
شنيدم رهروى در سرزمينى * به لطفش گفت رندى خوشهچينى
كه اى سالك چه در انبانه دارى * بيادامى بنه گر دانه دارى
جوابش داد كآرى دانه دارم * ولى سيمرغ مىبايد شكارم
بگفتا چون به دست آرى نشانش * كه او خود بىنشان است آشيانش
بگفتا گر چه اين امر محال است * و ليكن نااميدى هم و بال است