ص 142 ، س 15 ، قوله :
« بىهدى آدمى كم از دده است » هر كه او بىهداست بيهده است .
دده ، به فتح اول و ثانى به معنى دد به فتح اول و سكون ثانى است كه جانوران درنده را گويند از قبيل شير و گرگ و پلنگ و كفتار . قوله سبحانه :
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ
« 1 »
ص 142 ، ص 17 ، قوله :
« گر ترا در زمانه بودى عون * كم نبودى به فعل از فرعون » .
عارف رومى در دفتر سوم مثنوى گويد :
نفست اژدهاست او كى مرده است * از غم بىآلتى افسرده است
كرمكست اين اژدها از دست فقر * پشهاى گردد ز جاه و مال صقر
ص 143 ، س 2 ، قوله :
« همه را اين غرور و نخوت هست * لفظ فرعون به هرجبلت هست » .
عارف رومى در مثنوى گويد :
آنچه در فرعون بود اندر تو هست * ليك اژدرهات محبوس چه است
آتشت را هيزم فرعون نيست * زان كه چون فرعون او را عون نيست
ص 143 ، س 17 ، قوله :
« از براى چه برگرفتى فرش * كه بود خاك تيره موضع كفش » .
يعنى خاك تيره موضع كفش است نه جاى نشستن تو .
ص 144 ، س 5 ، قوله :
« آن شب از ضعف حال آنسره مرد . . . » سره به فتح اول و ثانى به معنى خالص و برگزيده است ، چنان كه گويند زرسره يعنى طلاى ناب خالص .
هامش
( 1 ) - سورهء اعراف ، آيهء 197 .