تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
ص 133 ، س 5 ، قوله :
« ايمنى كرد هر دو را بدنام * آن عزازيل و آن دگر بلعام » .
در پيش در بيان بيت :
« قهر او چون بگستراند دام * سگى آرد ز صورت بلعام » .
( ص 101 ) ، اشارتى بدان شده است . ص 134 ، س 12 ، قوله :
وندران شهر مرغ نگذارد * زانكه در ساعتش بيو بارد
بيو باريدن ، به كسر اول يعنى ناجاويده فروبردن . اصل آن « به او باريدن » است كه الف آن قلب به يا گرديده است . و به عربى « بلع » گويند . ص 134 ، س 17 ، قوله :
« گفت دانا كه پس نكردى هيچ * بيهده راه زاهدان مبسيج »
مبسيج نهى از بسيج به فتح و كسر باست كه به معنى كارسازى و آماده گرديدن ، خصوصا كارسازى و ساختگى سفر است . و به معنى قصد و اراده نيز آمده است . ص 135 ، س 6 ، قوله :
« گه ورا مسهلى بفرمايم * علل از جسم او بپالايم » .
پالاييدن به معنى زياده كردن و زياده شدن و صاف نمودن باشد كه معنى اخير مراد است . ص 135 ، س 9 ، قوله :
« از خورش خوى خويش باز كند * در شهوت به خود فراز كند » .
باز به چند معنى آمده است و در اينجا به معنى تفرقه نمودن و جدا كردن است ، يعنى از خورش دست بكشد . حافظ گويد :
خواب و خورت ز مرتبه عشق دور كرد * آنگه رسى به دوست كه بىخواب و خور شوى
و فراز بر وزن نماز در حدود هفده معنى دارد ، و يكى از آنها بستن است كه