حيز بكسر اول و سكونى ثانى وزاى نقطهدار : نامرد و پشت پاى و مخنث را گويند ، و در اين بيت اوّل مراد است .
ص 126 ، س 15 ، قوله :
« بىسرى مر ترا سر آرد بار * درج پر در ز بىسريست انار » .
درج - به ضم اول و سكون ثانى ، بر وزن برج - ظرفى كه زنان دوك چرخ در آن نهند ، صندوقچهاى كه در آن در و مرواريد و مثل آن نهند ، ( كنز اللغه ) . در اينجا معنى دوم مراد است . يعنى انار از بىسرى صندوقچه پر از مرواريد شد .
ص 127 ، س 5 ، قوله :
« با كلاهت اگر زيان باشد * قلب او خود هلاك جان باشد » .
كلاه اگر مقلوب شود هالك مىشود ، پس قلب كلاه خود هلاك جان باشد ، علاوه در قلب لطيفهاى است كه پوشيده نيست .
ص 127 ، س 13 ، قوله :
« تا ابد با قدم حدث طفل است * وان كه صافى برون ازين ثفل است »
تا ابد - يعنى تا هميشه - حدث در برابر قدم طفل است . ثفل با ثاء مثلثه بر وزن قفل به معنى كنجاره - بر وزن رخساره - است . كنجاره و كنجار به معنى نخاله كنجد و هر تخم كه روغن آن را كشيده باشند .
ص 127 ، س 18 ، قوله :
« جان و دل بذل كن كز آب و ز گل * بهتر از جودهاست جهد مقل » .
مقلّ بر وزن مضلّ از اقلال است ، و الإقلال هو الفقر . ابن اثير در نهايه گويد :
انّه قد تكرّر لفظ الجهد و الجهد في الحديث كثيرا ، و هو بالضمّ : الوسع و الطاقة ، و بالفتح : المشقّة . و من المضموم حديث الصدقة « أيّ الصّدقة أفضل ؟ قال جهد المقلّ ، أي قدر ما يحتمله حال القليل المال . . . » .
طبرسى در مجمع البيان در تفسير آيه شريفه هشتاد سوره توبه قرآن كريم
الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ . . .
گويد :
روى عن النبى ( صلّى الله عليه و آله و سلم ) أنّه سئل فقيل يا رسول اللّه أيّ الصدقة