و ديگر اين كه دور محيط زمين « 2400 » ميل است كه « 8000 » فرسنگ مىشود ، چه هر سه ميل يك فرسنگ است ؛ پس مقدار محيط ربع مسكون « 4000 » فرسنگ مىشود ، چه كره زمين را اگر در محيطش نصف كنيم دو دايره عظيمه حادث مىشود كه هر يكى « 8000 » فرسنگ است ، پس نصف دائره يك نصف زمين « 4000 » فرسنگ است نه بيست و چهار هزار فرسنگ .
و اگر بخواهيم مساحت ربع زمين را به دست آوريم ، طريقه اين است كه محيط دايره را در نصف قطر ضرب كنيم ، چون « 2545 » را بر 4 تقسيم كنيم نصف دائره به دست آيد كه « 25 / 636 » است ، و چون اين عدد را ضرب در « 8000 » نماييم مساحت همه زمين به دست مىآيد كه « 5090000 » است ، پس مساحت ربع « 1272500 » مىشود ؛ پس در صورت مساحت ربع زمين نيز شعر راست نيايد چنان كه در صورت اول كه مقدار حجم يك ربع بود درست درنيامد ، و نه در صورت ثانى فتدبّر .
ص 119 ، س 17 ، قوله :
« كلمه حق چو در شمار آمد * عدد حرف بيست و چار آمد » .
يعنى چنان كه ربع مسكون بيست و چهار هزار فرسنگ است ، كلمه حق نيز چو در شمار آمد بيست و چهار آمد ، چنان كه ساعات شبانهروزى بيست و چهار آمد ، و حروف پارسى بيست و چهار آمد . و همه اينها را در ابيات پيش آورده است كه گفت :
« تو اگر واقفى به صرف و صروف * بدلش كن به بيست و چار حروف » ،
و
« ساعت شب چو ضم كنى با روز * خود بود بيست و چار آدم سوز »
بناى كلام تازى بر 28 حرف است ، و بناى كلام پارسى بر بيست و چهار حرف ، زيرا كه پارسيان هشت حرف « ث ، ح ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ع ، ق » تازى را به علّت ثقيل بودن آنها ترك گفتهاند ؛ و با چهار حرف خاصّه پارسيان كه « پ ، چ ، ژ ، گ » اند ، حروف آنان بيست و چهار شود كه حكيم سنائى ناظر بدان است .