بدين گونه نقل كرده است :
ابو عبد الرحمن حاتم به عنوان البلخى از كبار اصحاب معرفت و وجدان است ، كلمات طريفه دارد ، وفاتش سنه 237 بود . گويند وجه تلقب او به اصمّ كه به معنى كر است از آن است كه وقتى زنى نزد او آمد از او مسئله پرسد ، در حال سؤال ضرطه از آن زن سر زد ، آن زن خجالت كشيد ، اصمّ براى آن كه خجالت او را بر طرف كند به آن زن گفت كه صداى خود را بلند كن تا من بشنوم ، و از اين كلمه وا نمود كرد كه من كرم ، پس آن زن خوشحال شد .
و لكن شيخ اجل سعدى در اواخر باب چهارم بوستان در تواضع ، بدين وجه گفته است :
گروهى برآنند ز اهل سخن * كه حاتم اصم بود باور مكن
برآمد طنين مگس بامداد * كه در چنبر عنكبوتى فتاد
همه ضعف و خاموشيش كيد بود * مگس قند پنداشتش قيد بود
نگه كرد شيخ از سر اعتبار * كه اى پاىبند طمع پاى دار
نه هر جا شكر باشد و شهد و قند * كه در گوشه بادام باز است و بند
يكى گفت از آن حلقه اهل راى * عجب دارم اى مرد راه خداى
مگس را تو چون فهم كردى خروش * كه ما را بدشوارى آمد به گوش
تو كآگاه گردى به بانگ مگس * نشايد اصم خواندت زين سپس
تبسّم كنان گفتش اى تيزهوش * اصمّ به كه گفتار باطل نيوش ، الخ
مصراع دوم بيت سنائى « آن كه خوانى ورا همى به اصم » ايماء و اشارتى دارد كه حاتم اصم نبوده است .
ص 118 ، س 17 ، قوله :
« آسمان و زمين بجمله و راست * هر چه خود خواستست حكم او راست »
قوله سبحانه :
لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ * وَ ما فِي الْأَرْضِ .
« 1 »
لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ
هامش
( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 285 .