تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
بىتو خوش با تو هست بس ناخوش * بدر انداز خواجه گر به زكش » .
كش بفتح اول و سكون ثانى به معنى بغل است ، چنان كه گويند فلانى فلان چيز را زير كش گرفت يعنى زير بغل گرفت . حكيم ابو القاسم فردوسى در اول جلد دوم شاهنامه گويد :
همه داغ دل دست كرده بكش * برفتند پيشش پرستاروش
و باز پس از چند بيتى گويد :
دليران همه دست كرده بكش * به پيش جهانجوى خورشيد فش
ص 114 ، س 2 ، قوله :
« راست گفت آنكسى كه از سر حال * گفت دع نفسك اى پسر و تعال از تو تا دوست نيست ره بسيار * ره تويى سر به زير پاى درآر » .
خواجه حافظ گويد :
حجاب راه تويى حافظ از ميان برخيز * خوشا كسى كه در اين راه بىحجاب رود
ص 114 ، س 14 ، قوله : « من بياموزمت إلى قوله :
« تا نخوردى مدارش هيچ حلال * چون بخوردى كلوخ بر لب مال » .
خواجه حافظ گويد :
بيا اى شيخ در خمخانه ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
كلوخ بر لب ماليدن كنايه از مخفى و پنهان داشتن است . خواجه حافظ گويد :
دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند * پنهان خوريد باده كه تكفير مىكنند
ص 116 ، س 3 ، قوله :
« در مناجات پير شبلى گفت * كه برون آى از حديث نهفت » .
قاضى نور الله در مجلس ششم مجالس المؤمنين ( ص 256 ، چاپ سنگى رحلى ) گويد :