تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
تا اين كه گويد :
گفتمش چيست كدخدايى گفت * هفته‌اى عيش و غصّه سالى چند
كدخدا در عرف معروف است . و در اصل ، كد به معنى خانه است و خدا به معنى صاحب و مالك ، چنان كه زن را كدبانو گويند . و كسى را كه زن گرفته است نوكدخدا گويند . و در احكام تنجيم ، كدخدا دليل روح است و كدبانو دليل بدن ، و وجه آن روشن است . ص 107 ، س 7 ، قوله :
« زالكى كرد سر برون زنهفت * كشتك خويش خشك ديد و بگفت » .
كاف زالك كاف رحمت است نه كاف تصغير . عارف رومى در دفتر دوم مثنوى گويد :
آن غلامك را چو ديد اهل ذكا * آن دگر را كرد اشارت كه بيا كاف رحمت گفتمش تصغير نيست * جدّ چو گويد طفلكم تحقير نيست
كشتك مزرعه و كشتزار است ، و كاف آن با رحمت و تصغير سازگار است . ص 107 ، ص 15 ، قوله :
« آن بنشنيده‌اى كه بىنم ابر * مرغ روزى بيافت از در گبر گبر را گفت پس مسلمانى * زين هنرپيشه سخندانى »
بىنم ابر ، در پيش گفته آمد . روزى قوت و دانه است . زين هنرپيشه ، يعنى از اين گونه مردم هنرپيشه و سخندان كه صفت مسلمان است يعنى يك مسلمان هنرپيشه و سخندان گبر را گفت . . . ص 108 ، س 2 ، قوله :
دست در باخت در رهش جعفر * داد ايزد به جاى دستش پر »
اشارت است به حديثى كه پيغمبر اكرم ( صلّى الله عليه و آله و سلّم ) در شأن پسر عمّش جعفر بن ابى طالب ( صلوات اللّه عليهما ) كه در جنگ موته شهيد شده است و دو دستش را از بدنش جدا كردند و انداختند ، فرمود : خدا به عوض آن دستها او را دو بال از زمرد سبز داد كه اكنون با ملائكه در بهشت
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 259 | حسن حسن زاده آملى