تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
سعدى در خطبه گلستان چه نيكو گفته است : منّت خداى را ( عزّ و جل ) كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت . هر نفسى كه فرومىرود ممدّ حياتست و چون برمىآيد مفرّح ذات پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب .
از دست و زبان كه برآيد * كز عهده شكرش بدر آيد
و همو در بوستان گويد :
گر به هر مويى زبانى باشدت * شكر يك نعمت نگويى از هزار
و به اين مضمون ديگرى گفته است :
گر بر تن من زبان شود هر مويى * شكرت يكى از هزار نتوانم گفت
در ديوان منسوب به امام امير المؤمنين على ( عليه السلام ) آمده است :
لو كنت الف عام في سجدة لربي * شكرا لفضل يوم لم‌يقض بالتمام العام الف شهر و الشهر الف يوم * و اليوم الف حين و الحين الف عام
ص 100 ، س 8 ، قوله :
« بينى آن‌گه كه گيرد ايزد خشم * آنچه در چشمه بايد اندر چشم » .
يعنى هر گاه خداى قاهر منتقم بر كسى غضب كند ، آن مغضوب عليه بيچاره بگونه‌اى گريان شود كه اشك از چشم او مانند آب از چشمه جارى شود و دفع آن را نتواند . ص 100 ، س 9 ، قوله :
« قهر و لطفش كه در جهان نويست * تهمت گبر و شبهت ثنويست »
ثنويه قايل به يزدان و اهرمن‌اند كه آن را فاعل خيرات ، و اين را فاعل شرور دانسته‌اند . بيچاره از لطف و قهر خداوند عالم بىخبر است كه هر دو از يك مصدرند . متأله سبزوارى در غرر نيكو گفته است :
و الشر اعدام فكم قد ضلّ من * يقول باليزدان ثم اهرمن
گبر طايفه مجوس‌اند ؛ خواجه طوسى در نقد المحصّل ( ط مصر ، ص 130 ) فرمايد :