تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
پيل اندر خانه تاريك بود * عرضه را آورده بودندنش هنود
جز اين كه در حديقه كوران با پيل است ، و در مثنوى مردم در شب تار با پيل ، و ديگر فرقهايى كه در نقل داستان در اين دو كتاب آمده است . ص 72 ، س 5 ، قوله :
« انبيا عاجزاند از اين معنى * تو چرا هرزه مىكنى دعوى » .
قوله سبحانه :
لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً .
و حضرت خاتم ( صلّى الله عليه و على آله و سلّم ) فرموده است : ان الله احتجب عن العقول كما احتجب عن الأبصار و ان الملأ الأعلى يطلبونه كما تطلبونه انتم . و نيز فرموده است : « ما عرفناك حق معرفتك » در صورتى كه « ما » را نافيه بگيريم ؛ و اگر آن را موصوله بگيريم معنى عبارت اين است كه آن‌گونه كه ما معرفت به تو داريم و تو را شناختيم حق معرفت به تو است ، كه حق مرفوع است و خبر ما است ، و در صورت نخستين منصوب است و مفعول مطلق است . ص 72 ، س 7 ، قوله :
« ورنه او از كجا و تو ز كجا * خامشى به ترا تو ژاژ مخاى »
مصراع نخست گويد : ما للتراب و رب الأرباب . ژاژ بوته گياهى است كه حيوان هرچند آن را بخايد نرم نشود و نتواند آن را فرو ببرد ، لذا آدم بيهوده‌گوى را ژاژخاى گويند . ص 72 ، س 14 ، قوله :
« كان سراى بقا براى تو است * وين سراى فنانه جاى تو است »
حديث رسول الله ( صلّى الله عليه و على آله و سلم ) است كه : « خلقتم للبقاء لاللفناء » . نتيجه همه ادله تجرد نفس اين است كه نفس فوق طبيعت است ، لاجرم نفس اگرچه در حدوث جسمانى و زمانى است ولى در بقاء روحانى و ابدى است . نگارنده در اين موضوع - اعنى در تجرّد و بقاى نفس ناطقه انسانى - چند كتاب