تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
در باب 36 توحيد صدوق كه « باب الرد على الثنوية و الزنادقة » است ، روايت شده است كه : دخل رجل من الزنادقة على الرضا ( عليه السلام ) - تا اين كه گويد - قال الرجل : فلم احتجب ؟ فقال ابو الحسن ( عليه السلام ) : إن الاحتجاب عن الخلق لكثرة ذنوبهم . . . آن مرد مىپرسد كه چرا خدا از خلق پوشيده است ؟ امام فرمود : گناهانشان حجابند . شيخ اجل سعدى گويد :
سعدى حجاب نيست تو آيينه پاك دار * ز نگار خورده چون بنمايد جمال دوست
خواجه حافظ گويد :
روى جانان طلبى آينه را قابل ساز * ورنه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روى
در ديوان اين كمترين آمده است :
تو را تا آينه زنگار باشد * حجاب ديدن دلدار باشد بده آيينهء دل را جلائى * كه تا بينى جمال كبريائى
ص 68 ، س 17 ، قوله :
« نور خورشيد در جهان فاشست * آفت از ضعف چشم خفا شست » .
سعدى فرمايد :
گر نبيند بروز شب‌پره چشم * چشمه آفتاب را چه گناه
متأله سبزوارى فرمايد :
چشم ما ديده خفّاش بود ورنه ترا * پرتو حسن به ديوار و درى نيست كه نيست
ص 69 ، س 17 ، قوله :
داشت پيلى بزرگ با هيبت * از پى جاه و حشمت و صولت » .
عارف رومى در دفتر سوم مثنوى به همين داستان نظر دارد كه گويد :