تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
عارف رومى در مثنوى بسيار ناظر به گفته‌هاى حكيم سنائى است ؛ مثلا در دفتر اول آن گويد : در بيان تفسير قول حكيم سنائى ( روّح الله تعالى روحه ) :
به هرچ از راه وامانى چه كفر آن حرف و چه ايمان * به هرچ از دوست دور افتى چه زشت آن نقش و چه زيبا
بلكه مثنوى او را شرح اشعار حكيم سنائى گفته‌اند . قدرتش نائب اسامى اوست ، هراسمى كه حايز معانى اسماى ديگر است ، آن اسم نسبت بدان اسماء اسم اعظم است . مثلا اسم ربّ بايد موجود وحى و عالم و قادر و خبير و بصير باشد ، پس اسم رب را حيطه بر آنهاست . در دعاى مجير يكصد و هفتاد و هشت اسم الهى آمده است و پنجاه و هفتمين آن اسم اعظم « يا موجود » است كه مقدّسهاى خشك سخت از آن رم مىكنند چه اين كه مىگويند : وجود و موجود را عارفان و حكيمان به دهان مردم انداختند . در اصطلاح عرفان قدرت صفت است و قادر اسم ، و علم صفت است و عالم اسم و هكذا . علامه قيصرى بر شرحش بر فصوص الحكم مدخلى در دوازده فصل نوشته است ، در فصل دوم آن در بيان اسماء و صفات حق سبحانه داد سخن بداد . در آن فصل گويد : الذات مع صفة معيّنة و اعتبار تجلّ من تجلّياته تسمّى بالاسم فان الرحمن ذات لها الرحمة ، و القهار ذات لها القهر . و الصفات تنقسم إلى ما له الحيطة التامّة الكلّية ، و الى ما لايكون كذلك في الحيطة ، فالأول هي الأمّهات للصفات المسماة بالأئمة السبعة و هي الحيوة و العلم و الارادة و القدرة و السمع و البصر و الكلام . . . ( ص 13 ، ط 1 ، چاپ سنگى ) . نكته 479 كتاب ما هزار و يك نكته ، و همچنين فصل ششم دفتر دل كه در ديوانم درج شده است ، به نثر و نظم در بيان اسم اعظم و وجوه معانى آن است . ص 62 ، س 9 قوله :
عقل را خود به خود چو راه نمود * پس بشايستگى ورا بستود
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 231 | حسن حسن زاده آملى