حافظ آن از تباهى است .
وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ
« 1 » ؛
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
« 2 » .
حكيم ملّا على نورى ( قدّس سرّه ) چه نيكو سروده است :
روزى كه آفريد تو را صورت آفرين * بر آفرينش تو به خود گفت آفرين
صورت نيافريد چنين صورت آفرين * بر صورت آفرين و بر آن صورت آفرين
چون درونپرور است معطى عقل است يعنى بخشنده خرد به انسان است تا به واسطه آن حق را از باطل تميز دهد چنان كه از پيغمبر اكرم روايت شده است كه :
« العقل نور يتميّز به الحق عن الباطل » و علم نور است و در باب پنجاه و سوم ارشاد القلوب ديلمى از رسول الله ( صلّى الله عليه و آله و سلم ) روايت شده است كه : « ان الله تعالى خلق العقل من نور . . . » پس عقل نور است و علم نور است ، و عقل علم است و علم عقل است ، و عقل عاقل و معقول است ، چنان كه علم عالم و معلوم است بلكه عمل نيز عامل و معمول است . متكفّل بيان اين كلمات عليا كتاب عظيم الشأن دروس اتحاد عاقل به معقول است ؛ و به گفته رساى خود سنائى در باب سوم حديقه در صفت عقل :
شده بىهيچ عيب و ريب و شكى * عقل و معقول و عاقل اين سه يكى
بيخرد بخشاى است ، يعنى بخشاينده و در گذرنده گناهكار بيخرد است كه به نادانى تن به كردار زشت در داده است ، قوله سبحانه :
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِيمٌ
« 3 » .
رساله ما به نام الأوبة إلى التوبة من الحوبة كه كلمه 166 كتاب هزار و يك كلمه
هامش
( 1 ) - سورهء غافر ، آيهء 65 .
( 2 ) - سورهء مؤمنون ، آيهء 15 .
( 3 ) - سورهء نحل ، آيهء 119 .