فط - من عرف نفسه بأنّها مع وحدتها الظلّية تقتضي الكثرة من القوى التي هي ملائكة مملكتها مع طبقاتها ، و محالّ بعض تلك القوى و غيرها من الأعضاء و الجوارح ، و أنّ سببيّتها ليست متعينة في واحدة منها بل هي سبب الكل ، فقد عرف ربّه بأنّ وحدته الحقة الحقيقة تقتضي الكثرة ، و كون الربّ المطلق بلا مظاهر لامعنى له ، كما لامعنى لحصر علّيته في واحد من مظاهره بأن تصير متعينة فيه لأنّه سبحانه ربّ العالمين .
ص - من عرف نفسه بأنّ بدنه مرآة روحه و قد ملأ نور الروح كل قوة من قواه و محالّها ، و أنّ روحه مرآة بدنه ، فقد عرف ربّه بأنّه سبحانه بالنسبة إلى ماسواه كذلك . فأنت مرآته و هو مرآتك . « يا من ملأ كلّ شيء نوره » .
در فصّ شيثى فصوص الحكم درباره مرآتين يادشده بحث شده است آنجا كه گويد : « فهو مرآتك في رؤيتك نفسك ، و أنت مرآته في رؤيته أسماءه و ظهور احكامها . . . » ( ص 107 شرح قيصرى - ط 1 ) . و نيز به مصباح الانس رجوع شود ( ص 371 ، ط 1 رحلى ) .
در بند نوزدهم دفتر دل به مرآتين اشارتى شده است كه :
چو با مرآت صافى چشمه هور * مقابل شد بتابد اندر او نور
ز نور خور چنان آيدش باور * كه مىگويد منم خورشيد خاور
انا الشمسى كه او گويد در آن حال * انا الطمس است زان فرخنده اقبال
خزف چون بىبها و بىتميز است * با آيينه هميشه در ستيز است
حديث چشم با كوران چه گويى * خدا را از خدا دوران چه جويى
ظهور عين سالك بهر سالك * ظهور حق بود اندر مسالك
چه عين ثابتش با حضرت حق * مغاير نيست در هستى مطلق
كه عين اوست شأنى از شئونش * بود وصفى و رسمى در كمونش
چرا كه حق شده مرآتش آنگاه * ز مر آتش شود از خويش آگاه
چنان كه بنده مرآت است و مظهر * خدايش را در اطوارش سراسر
چو مؤمن هم ز اسماى الهى است * چنان كه آخر حشرت گواهى است