غرض اين كه يكى از طرق و معانى حديث « من عرف نفسه عرف ربه » از تركيب عناصر و قوى و وحدت صنع حاكم بر آنها ، تحصيل معرفت به خداى سبحان است ، پس چگونه القاء و عزل وسائط و اسباب رواست ؟
دانشمندان پيشين نيز بر همين اصل اصيل در معرفت نفس افاده فرمودهاند .
مثلا شهرزورى در نزهة الأرواح گويد :
حكيم ربّانى انباذقلس در زمان داود پيمبر ( عليه السلام ) بوده است ، و حكمت را از لقمان در شام فراگرفته است ، و برخى گفته است از سليمان نبىّ ( عليه السلام ) اخذ كرده است .
تا اين كه شهرزورى از انباذقلس اين عبارت را در معرفت نفس نقل كرده است :
إنّ من رام أن يعرف الأشياء من العلو - أعني من الجواهر الأول - عسر عليه إدراكها ، و من طلبها من أسفل عسر عليه إدراك العلم الأعلى ، لانتقاله من جوهر كثيف إلى جوهر في غاية اللّطف ، و من طلبها من المتوسّط - و عرف المتوسّط كنه المعرفة - أدرك به علم الطّرفين و سهل عليه الطّلب .
شهرزورى پس از نقل عبارت فوق گفته است :
و هذا كلام عجيب لايعرف قدره إلّا من عرف المتوسّط - أعني النّفس الإنسانيّة . « 1 »
حقّا كه كلام يادشده انباذقلس كلامى بسيار شگفت است . كسانى كه در لجّه معارف آلهيه غواصّى كردهاند به عمق اين گونه حرفها مىرسند . بدان كه هر مرتبه عالى نظام هستى حقيقت و اصل مرتبت دانى است ، و نيز هر مرتبت دانى آن رقيقت و فرع مرتبت عالى آن است . و آن دو را با هم مشابهت و مماثلت به نحو ظل و ذى ظل است كه حقيقت بيان رقيقت به كمال است ، و رقيقت آيت و حكايت حقيقت است . انسان بدانچه آگاهى مىيابد از خويشتن به خارج از خود سفر مىكند و با خارج ارتباط مىيابد . اعنى انسان از ملكش به ملك عالم كبير ، و از
هامش
( 1 ) - نزهة الأرواح ، ط حيدرآباد دكن ، ج 1 ، ص 50 ، 54 .