الأدب مع اللّه ، و من عزل من ولّاه فقد أساء الأدب ، و كذّب في عزل ذلك الوالي .
فانظر ما أجهل من كفر بالأسباب و قال بتركها ، و من ترك ما قرّره الحقّ فهو منازع لاعبد ، و جاهل لاعالم ، و إني أعظك يا وليّ أن تكون من الجاهلين الغافلين . . .
( فتوحات مكيه ، ط 1 مصر ، ج 3 ، ص 72 - 73 ) .
يعنى هيچ خوشهاى نمىرويد مگر از كشاورز و زمين و باران . پس مرد - تمام - كسى است كه اسباب را اثبات كرده است ، زيرا كه نافى اسباب نه خداى را شناخت و نه خويش را ، حال آن كه رسول خدا ( صلّى الله عليه و آله و سلّم ) فرمود : كسى كه خود را شناخت پروردگارش را شناخت ، و نفرمود كه ذات پروردگارش را شناخت زيرا كه ذات رب را غناى على الاطلاق است ، و چگونه براى مقيد ، معرفت اطلاق خواهد بود ؟ و بلاشك ربّ ، مربوب طلب كند پس در مربوب بوى تقييد است ، پس بدين وجه كه مربوب بودن است مخلوق عارف به خالق خودش است لذا مخلوق را امر فرمود كه بداند الهى جز او نيست زيرا كه إله ، مألوه طلب كند و ذات حق غنى از اضافه است پس در او تقييد راه ندارد . پس اثبات اسباب بهترين دليل بر معرفت اثبات كننده اسباب به ربّ خودش است . و كسى كه اسباب را بردارد ، آنچه را كه صحيح نيست برداشتنش برمىدارد . و همانا كه سزاوار او اين است كه با سبب أولى - يعنى بارى تعالى - كه اين اسباب را آفريد و برافراشت بوده باشد . و كسى كه بدانچه اشاره كردهايم علم ندارد نمىداند كه چگونه به معرفت ربّ خود به ادب الهى راه مىيابد ، همانا كه رافع اسباب با خداوندگار سوء ادب به كار برده است . و آنچه را كه خداوند گماشته است و والى گردانيده است بخواهد بردارد همانا كه اسائه ادب با خداوند به كار برده است ، و در عزل آن والى - كه اسباب است - تكذيب مىشود . پس بنگر كه كافر به اسباب و قائل به ترك آنها چهقدر نادان است ؟ و كسى كه آنچه را حق تقرير فرمود ترك گويد او منازع با حق است نه عبد او ، و جاهل است نه عالم .
خلاصه گفتارش اين كه : هر كس اسباب و وسائط را ناديده انگارد اسائه ادب و گستاخى به حق تعالى روا داشته است ، و خودشناس نشده است ، و آن كه خود
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٩٠