به مناسبت رويداد سخن ، خاطرهاى شنيدنى را كه براى خودم پيش آمده است حكايت كنم ، و آن اين كه مدّت نه سال ( از سنه 1337 ه ش ، تا سنه 1345 ه ش ) دفتر تقويم معمول ساليانه در اهلّه شهور و خسوف و كسوف و احكام نجومى از مواضع سيّارات و اوضاع كواكب و غيرها استخراج مىكردم ، و پس از آن به عللى آن را ترك كردم ، از آن جمله اين كه ديدم كارى آنچنان سنگين و پرزحمت به گونهاى قرين و عجين با زمان است كه أمد افادت و استفادت چند ماهه هر سال انسان ، فقط يك سال است كه به قول شيخ اجل سعدى « كه تقويم پارينه نايد به كار » ؛ كار علمى انسان بايد محيط بر زمان و مكان باشد . غرض اين كه وقتى دفتر تقويم مطبوع اين جانب نخستين بار به دست جناب استاد اعظم حضرت آية الله رفيعى قزوينى ( رفع الله درجاته ) رسيد ، بسيار برآشفت و از باب خيرخواهى و دلسوزى فرمود :
از اين كه رشتههاى رياضى را تحصيل كردهايد بسيار كار خوبى كردهايد ، و لكن شما در علوم ديگر هم زحمت كشيدهايد و اين عمل شما سبب مىشود كه در عرف عام به سمت يك منجّم شناخته شويد و همه كمالات ديگر شما ناديده گرفته شوند .
اين تندى و درشتى جناب استاد ( روحى له الفداء ) بسيار برايم دلنشين بود كه به گفتار نغز ملاى رومى در دفتر چهارم مثنوى :
عقل دشنامم دهد من راضيم * زان كه فيضى دارد از فيّاضيم
نبود آن دشنام او بىفايده * نبود آن مهمانىاش بىمائده
احمق ارحلوا نهد اندر لبم * من از آن حلواى او اندر تبم
نظير اين خاطره را مرحوم ميرزا محمد تنكابنى در قصص العلماء راجع به محقق اول ( جعفر بن حسن بن يحيى بن سعيد ) صاحب شرايع و پدرش آورده است ؛ و آن به اختصار اين كه :
محقق شاعرى خوب بود و اشعارش در غايت جودت است ، اشعارى براى پدرش گفت و به دو فرستاد ، پدر در بالاى صفحه نوشت : اگر چه شعر نيكو نوشتى ولى