تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
وجود را اصل و مساوق با حق و صمد حقيقى مىدانيد كه هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن ، و به بيان ثامن الحجج على بن موسى الرضا ( عليه السلام ) : « يا من علا فلا شيء فوقه ، يا من دنا فلا شيء دونه . . . » كه از چنين وجود اصيل مساوق حق صمد حقيقى ، تعبير به توحيد صمدى و توحيد قرآنى مىفرماييد چنان كه حكيم الهى از آن تعبير به غير متناهى مىكند ، و عارف الهى به وحدت وجود ، كه به قول عارف رومى در مثنوى :
هركسى را اصطلاحى داده‌ايم * هركسى را سيرتى بنهاده‌ايم هنديان را اصطلاح هند مدح * سنديان را اصطلاح سند مدح
لذا حق سبحانه بينونت عزلى از هيچ ذرّه وجودى ندارد و گرنه لازم آيد كه واحد به وحدت عددى باشد كه مفاسدى بر آن مترتّب است . غرض اين كه سؤال پيش مىآيد كه با توحيد صمدى ، اصالت جعل وجود به چه معنى است كه مىفرماييد حق اين است كه وجود مجعول است ؟ و البته به نحو قطع و يقين معنايش اين نيست كه موجودى من حيث هو وجود از كتم عدم هيچ ، پا به عرصه وجود گذاشته باشد چه اين كه با توحيد صمدى سازگار نيست ، بنابراين حلّ اين معمى چگونه است ؟ ! بايد گفت كه حلّ اين رمز و معمّى اين است كه اصالت جعل وجود در حقيقت اصالت جعل ايجاد است كه جعل مجالى و مظاهر موجوده است كه از آن سوى اضافه اشراقيه است ، و از اين سوى امكان نورى فقرى ، و به تعبير كامل خود متأله سبزوارى در شرح اسرار دفتر ششم مثنوى « 1 » : « تعدّد افراد در هر حقيقت به تخلّل غير آن حقيقت است ، چنان كه آب كثرت دارد ، هوا كثرت دارد ، انسان طبيعى ، فرس طبيعى ، بقر طبيعى و غير ذلك كثرت دارند به سبب تخلّل غير در هر يك كه اگر تخلّل غير نبودى كثرت افرادى نبود . . . » حال بدان كه تقابل حق و خلق به تميز محيطى و محاطى است كه فوق اقسام
هامش
( 1 ) - چاپ اول رحلى ، ص 453 ، س 25 .