اثر گذاشته است كه تا در شرح اسماء الهى به جمله « يا من استقرّت الارضون باذنه » رسيده است آن را از ثابت نقل و تقرير كرده است ؟ !
سؤال پيش مىآيد كه متأله سبزوارى با اين دقت و اهتمام به قوه جاذبه ارض ، چرا در حكمت منظومه - يعنى غرر الفرائد - به همان رسم فلسفه رائج بحث كرده است ، و تحديد و تعيين جهات طبيعى و تبعى را از فلكى متوازى الثخن محيط بر همه اجرام علوى مىداند ؟ تفصيل اين مباحث را در رساله كلّ في فلك يسبحون تقرير و تحرير كردهايم .
عرض ديگرى كه با جناب ايشان داريم اين است كه در فلكيّات منظومه ، مطابق هيئت مجسّم بسيار متين و استوار بحث كرده است ؛ و لكن آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند ، زيرا كه بحث از افلاك مجسم در هيئت فقط و فقط عنوان و سمت تصحيح حركات براى تعليم و تعلّم دارد نه اين كه در واقع افلاك مجسّم طبيعى وجود داشته باشد چنان كه دانشمندان هيوى و حتى خود بطلميوس بدان تصريح فرمودهاند ؛ و پس از تفهيم فرض علل حركات در هيئت مجسّم ، افلاك فقط به معنى مدارات و دوائراند . ما اين مباحث را در رساله يادشده و در درس هجدهم دروس معرفة الوقت و القبلة ، و در درس پنجاه و هفتم كتاب دروس هيئت و ديگر رشتههاى رياضى به تفصيل بيان نمودهايم .
شيخ رئيس در نمط دوم و ششم اشارات ، و در فصل سيزدهم و چهاردهم مقالت سوم طبيعيات شفاء ، براى اثبات محدّد الجهات ، و محرّك اجرام علوى ، و پيدايش كثرت از وحدت ، قائل به افلاك مجسّم شده است كه كأنّ فرضيه افلاك مجسّم علم هيئت را به نحو اصول موضوعه ، افلاك جسم واقعى تلقى كردهاند سپس در مسائل فلسفى يادشده بحث بهميان آوردهاند و حال اين كه فيه ما فيه .
عرض ديگر ما با جناب ايشان راجعبه مسأله جعل است كه باز آن نكته كه اصل بود ناگفته بماند . و آن اين كه شما مىفرماييد حق اين است كه وجود مجعول است نه ماهيت و نه اتصاف ؛ و از طرف ديگر شما متوغلين در حكمت متعاليه
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٧٨