در صدر عبارتش فرموده است : « وقتى در عنفوان شباب . . . » بايد گفت آرى از همان آغاز كار به قول شاعر :
بالاى سرش ز هوشمندى * مىتافت ستاره بلندى
خداوند متعال درجات حضرت استاد علامه شعرانى را متعالى فرمايد كه مىفرمود : « هر كس از كودكيش معلوم است كه چه كاره است » .
وقتى پيرمردى قزوينى همسنّ و سال استاد بزرگوارم جناب آية الله حاج ميرزا ابو الحسن رفيعى قزوينى ( رفع اللّه درجاته ) حكايت مىكرد كه ما در اوان خردسالى در قزوين همين آقا سيد ابو الحسن رفيعى را صدا مىزديم كه بيا بازى ، ايشان تا ميدان با ما همراهى مىكرد ، ولى با ما بازى نمىكرد ، در گوشهاى مىايستاد ، يا به نبش ديوارى تكيه مىداد و بازى و بازيگران را تماشا مىكرد ، آقا از همان ابتداء اهل بازى نبود .
من از اين حرف شيرين و دلنشين پيرمرد به ياد حضرت يحيى پيامبر ( عليه السلام ) افتادم كه خداى سبحان در آيه سيزدهم سوره مريم قرآن فرموده است :
يا يَحْيى خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا
، أمر حكيم محكم و متين و رصين است كه بر اساس استوار حق و حقيقت قرار گرفته است و ريشه دوانده و پايدار است
يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ .
سبحان الله حضرت يحيى پيامبر ( عليه السلام ) را در كودكى و خردساليش تا چه پايه عقل و درايت بوده است كه خداوند فرموده است
وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا .
در تفسير منهج الصادقين آمده است كه :
از ضحّاك منقول است كه در وقت سه سالگى يحيى ، كودكان محلّه روزى به در خانه زكريا رفتند و او را آواز دادند كه اى يحيى از خانه بيرون آى تا بازى كنيم ، هم از درون خانه آواز داد كه : « ما للّعب خلقنا » يعنى ما براى بازى آفريده نشدهايم .
و اين روايت از ابى الحسن علي الرضا ( صلوات الله عليه ) نيز مأثور است . در اين سخن پندى عظيم است مر بيخبران بازيچه غفلت را كه عمر عزيز به بازيچه