قسمتى از اين واقعه شيخ را صاحب اسفار در آخر فن پنجم جواهر و اعراض آن نقل كرده است . « 1 »
يعنى در واقعهاى شخصى را در طواف ديدم كه به من خبر داد از اجداد من بوده است و نامش را به من گفت . از زمان وفاتش پرسيدم ، در جوابم گفت چهل هزار سال پيش از اين بوده است . پس او را از مدّت آدم پرسيدم ، به من گفت از كدام آدم مىپرسى از آدم اقرب ؟ گفت تصديق كن كه من يكى از پيامبرانم ، و براى عالم مدّت نمىشناسم كه آغاز زمان باشد و در آنجا بايستم و سپس از آنجا شروع كنم ، بدان كه خداى سبحان هميشه خالق بوده است و همواره دنيا و آخرت خواهد بود ، مدّت براى مخلوق است نه در خلق و آفريدن چه اين كه خلق با انفاس دمبدم پديد مىآيد .
5 - نتيجه پنجم اين كه اعتقاد به رجعت كه در جوامع روائيه اماميه و كتب كلامى آنان آمده است ، و حتى كتابهاى مستقل در رجعت نوشتهاند چنان كه در امامت ، ناظر به همين انطباق و انفتاح دو عظيمه يادشده است . بدين معنى كه انسان در هر دوره پس از دحو الارض به تولّد و پس از تولّد به توالد كه به وجود مىآيد نياز به انسان كامل و دستور العمل انسانساز دارد ، و در ميان آنان انسانهاى كامل كه سفراى الهىاند براى ارشاد آدميان مبعوث مىشوند ، و به اختلاف تكوّن امزجه آنان درجات امامت و نبوّت و رسالت آنها متفاوت خواهد بود كه
تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ
« 2 » ؛
وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ
« 3 » ، در حق آنان صادق است ؛ و اين سفراى الهى به همان روحانيت سفراى پيشيناند فافهم .
در بيان رجعت وجوهى گفتهاند و ما برخى از آن وجوه را كه بر مبناى قوانين عقلى بىدغدغه و وسوسه مىنمود در عيون مسائل نفس و شرح آن و در نكته 288 هزار و يك نكته آوردهايم ، و لكن اين وجه بسيار وجيه در معنى رجعت را فقط اين
هامش
( 1 ) - اسفار ، چاپ اول رحلى ، ج 2 ، ص 177 .
( 2 ) - بقره ، آيهء 254 .
( 3 ) - اسراء ، آيهء 56 .