چنين مىنمايد كه در عالم ، قيامات متوالى در سنينى واقع شده باشند و تاريخ آنها مضبوط نباشد . و هيچ مستنكر نيست كه حيوانات و نباتات دورهاى تباه شوند و در دوره بعد به تولّد پديد آيند بدون توالد ( و پس از پيدايش تولّدى ، توليد توالدى روى آورد ) ، و برهانى بر ردّ آن نيست چنان كه بسيارى از حيوانات به تولد و توالد حادث مىشوند چنان كه مارها از مو ، و كژدمها از كاه و از ريحان كوهى ، و موش از كلوخ گلين ، و قورباغهها از باران بتولّد حادث مىشوند ، و همه آنها را پس از تولّد ، توالد است .
2 - نتيجه دوم اين كه يكى از معانى و بطون آيه كريمه
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً . . .
« 1 » اين است كه پس از انفتاح دو عظيمه يادشده و دحو الأرض جديد ، باز انسان به تولّد و پس از تولّد به توالد به وجود مىآيد ، و اين آدميان وجود يافته جديد ، جانشين آدميان دوره پيشاند .
در تفاسير وجوهى چند در معنى خليفه گفته آمد ، و لكن خليفه بدين معنى را متعرّض نشدهاند .
3 - نتيجه سوم اين كه يكى از وجوه تفسير كريمه
أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما . . . ،
اين كه مراد از سماوات و ارض دو عظيمه معدل النهار و منطقة البروج باشد ، و مراد از رتق انطباق آن دو ، و از فتق انفتاح آن دو ، به تفصيلى كه در رساله ميل كلى تقرير كردهايم . « 2 »
علامه خفرى در شرح تذكره خواجه طوسى گويد : « بعضى از اجلّه متأخرين رتق و فتق آيه مذكور را بدين وجه تفسير كرده است » و مراد خفرى از اين بعض ملّا جلال دوّانى است .
البته آيه شريفه به وجوه موجّه ديگر نيز تفسير مىشود ، از آن جمله چنان كه در حكمت متعاليه مبرهن شده است به لحاظ سريان وجود مطلق حقيقة الحقايق به
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيهء 30 .
( 2 ) - يازده رسالهء فارسى ، ص 501 ، ط 1 .