المترتّبة إلى غير النهاية حين فرض وجودها لأن تلك السلسلة يلزمها أن عدم أيّ فرد منها يوجب عدم ما بعده ، فعدم أول مبدأ السلسلة يوجب عدمها .
و ابن فنارى پس از نقل عبارت خواجه در مقام اعجاب و شگفتى گفته است :
« و هذا برهان غريب ذكره المحقق الطوسى - ره - هاهنا » « 1 » .
ولى اين برهان خواجه نيز مانند برهان اسد و اخصر و برهان ترتب از همان برهان وسط و طرف منتشى است ، و در واقع اين چهار برهان يك برهاناند ، و مآل همه يكى است .
صاحب اسفار برهان پنجم را قريب المأخذ به برهان چهارم - يعنى برهان تضايف - دانسته است ، و همين حق است ، و عبارت اين دو برهان نيز حرف به حرف از شرح مقاصد ياد شده نقل شده است « 2 » .
برخى برهان دهم را كه برهان فرد و زوج است رد كرده است ، و صاحب اسفار نيز مردود بودن آن را امضاء كرده است ، و صواب همين است .
برهان تضايف و برهان قريب المأخذ بدان و برهان حيثيات و برهان آحاد و الوف و برهان فرد و زوج ، اين پنج برهان در حقيقت به برهان تطبيق برمىگردند ، و در واقع از آن منتشىاند . علاوه اين كه برهان حيثيات ، تماميت آن مبتنى بر حكمى حدسى است كه بفرموده صاحب اسفار : « لم يصلح للمناظرة و إلزام الخصم لأنه قد لا يذعن المقدمة الحدسية بل يمنعها . . . » .
برهان تطبيق ناتمام است به بيانى كه در تعليقات بر شرح حكمت منظومه به نام درر القلائد على غرر الفرائد ، و در تعليقات بر اسفار بنام مفاتيح الأسرار لسلّاك الأسفار تقرير كردهايم .
أما برهان وسط و طرف و براهين ديگر منتشى از آن در ابطال تسلسل تماماند و لكن هيچيك به پايه برهان وحدت صنع و برهان صدّيقين نمىرسد ، و چنان كه اشارت نمودهايم بعد از ابطال تسلسل و انتهاى سلسله بايد اثبات شود كه طرف
هامش
( 1 ) - « مصباح الأنس » ص 7 ، رحلى ، چاپ سنگى .
( 2 ) - « شرح مقاصد » ج 1 ، ص 169 ، رحلى ، چاپ سنگى .