5 - و يا مفهوم آن اين باشد كه تشريح بدن ميّت مسلمان مطلقا چه با تمكّن به بدن غير مسلم و چه با عدم تمكّن ، به عنوان تعليم و تعلّم علم تشريح جائز باشد .
و لكن اين وجه نيز غير موجّه است زيرا كه با فرض تمكّن به بدن ميّت كافر ، تشريح بدن مسلم مطلقا جائز نيست . و با فرض عدم تمكّن باز تشريح بدن مسلم براى مجرّد تعليم و تعلّم موجب تعلق ديه خواهد بود ، و صرف تعليم و تعلّم تشريح مجوّز تشريح بدن مسلمانى نمىشود .
6 - و يا مدلول « طريق شرعى » در عبارت آنان اين باشد كه ضرورت مبرم حاكم به تشريح بدن ميّت مسلمانى بوده باشد . بدين بيان كه تشريح بدن غير مسلمان به علّت عدم تمكّن و دسترسى بدان ممكن نباشد ، و حيات افراد مسلمان جامعه هم به تشريح بدن مسلمانى توقف داشته باشد ؛ در اين صورت با چنين ضرورت مبرم ، قول به جواز آن موجّه است ، و با مشروع بودن آن سقوط ديه نيز موجّه است .
آن كه در پايان شماره چهارم گفتهايم : « مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد » مراد ما همين ضرورت مبرم است كه در اين شماره ششم تقرير كردهايم ؛ يعنى مثلا ضرورت مبرم تشريح بدن مسلمانى را ايجاب كند ، و شخص مسلمان موصي هم احساس اين ضرورت مبرم نموده باشد و وصيّت كند كه بدن او را تشريح كنند ، اين وصيّت را مىتوان گفت كه مسموع است .
و برخى از احتمالات ديگر نيز در بيان طريق شرعى ، مانند اجبار مشرّح به تشريح ميّت مسلمان و نحو آن روى مىآورد . كيف كان بناى آناتوميستهاى مسلمان از قديم الأيام بر اين بود كه به تشريح كالبد انسانى از طريق شرعى آگاهى دقيق تحصيل كنند خواه در عباراتشان قيد « طريق شرعى » و يا مانند آن را به قلم آورده باشند يا نياورده باشند .
طبيب گرانقدر مرحوم ميرزا على اكبر كرمانى در كتاب ارزشمند پزشكىنامه فرمايد :
از مائه هشتم تا مائه يازدهم ميلادى ، اهالى اروپا و ممالك غرب در درياى جهل
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 500
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٠٠