ظهر الى غروب آفتاب نيز در مدرس آن مدرسه قطعه تشريحى كه تازگى داشت مثل عظام و عضلات باطن گوش يا يكى از طبقات و ساير اجزاى چشم ، يا جزئى از اجزاء دماغ ، يا مفصلى از مفاصل و امثال آنها را حاضر كرده درس مىگفتند ، و فعلا به همه نشان مىدادند مىديديم . . . . « 1 »
اين وجه نيز براى ناظر به عمل تشريح ، اشكال شرعى از قبيل حرمت تشريح و ديه پيش نمىآورد . به خصوص اگر موضوع عمل تشريح بدن كافر باشد . آرى اگر بدن مسلم باشد ، مسّ بدنش قبل از غسل ميّت موجب غسل مس ميّت است ؛ و نگاه به بدن و عورتش هرگاه محرم نباشد ، و نظر به عورتش هرگاه محرم غير از زنش بوده باشد حرام است و اگر موضوع تشريح و يا بيمارى و عمل جرّاحى عورت مرد يا زن بوده باشد مسأله ديگر است . و لكن اين مسائل خارج از مسائل عمل تشريح و تعلّق ديه است .
3 - و يا مقصود اين باشد كه مشرّح با تمكّن به بدن كافر ، مرتكب گناه بشود و بدن مسلمانى را تشريح كند و پس از آن ديه قطع هر يك از اعضاء را به تفصيلى كه در كتاب ديات آمده است بپردازد . و لكن اين وجه را طريق شرعى نتوان گفت ، زيرا كه شرع چنين اجازه به دو نداده است ، و لكن چون گناه كرده است و بدن مسلم را با تمكّن به بدن كافر تشريح كرده است ، وجوب تأديه ديه به دو تعلق مىگيرد .
4 - و يا در معنى « طريق شرعى » چنين گفته شود كه تشريح بدن مسلمان به اذن خود آن مسلمان يعنى به وصيّت او باشد ، و يا به اذن ولىّ او باشد . و لكن اين وجه صرف توهّم و پندار است ، زيرا كه شارع رخصت چنين وصيّت و اذن را به كسى نداده است . و اگر مسلمانى وصيّت كند كه بدن او را پس از مرگ وى تشريح كنند ، وصيّت او مسموع نيست و مشرّح آن آثم است و مطابق دستور شرع وجوب تأديه ديه به او تعلق مىگيرد ؛ مگر عناوينى ديگر با آن وصيّت ضميمه شود كه گفته آيد .
هامش
( 1 ) - « جواهر التشريح » ص 4 - 5 ، چاپ سنگى .