طبيب را به كار آيد و هم ديگران را ، نقل آن را - هر چند كه خارج از موضوع مقاله و جمله معترضه است - مغتنم مىدانيم :
جالينوس از جمله هشت طبيب كه مرجع و مآب و رؤوس ارباب صناعت طب بودند يكى او بود وى ختم اطبّاى كبار بود و در علم طب چهار صد كتاب تصنيف كرد ، و زنى را كه در علم طب مهارتى داشت خصوصا در معالجه زنان دريافت و از او ادويه بسيار قليل الوجود بدست آورد و بعد از آن به جانب مصر سفر كرد و مدتى از براى تحصيل عقاقير در آنجا اقامت كرد .
از سخنان اوست : شرف نفس انسان را بدان توان شناخت كه از ملابست اعمال دون و مزاولت امور حقير اجتناب نمايد و پيوسته خاطر وى به عظائم امور مقصور باشد .
و چنين استماع افتاده كه وى را در آخر عمر اسهالى شد و مدّتى مديد هر چند در معالجت خود جدّ و جهد نمود آن مرض بيشتر مىشد ، مردم طعن بسيار مىكردند كه با وجود كمال در معالجت امراض خصوصا در اين مرض عجب درمانده است .
آخرالأمر از طعن مردم به تنگ آمد و ايشان را بخواند و فرمود كه خمى بيارند و پر آب كنند و اندك داروى بر آن آب زد ، و بعد از آن فرمود تا آن را بشكستند ، آن آب بسته شده بود . فرمود كه از اين دارو بسيار خوردهام اصلا نفع نكرد ، بدانيد كه علم و تجربه در حين قضاى حق تعالى به امرى هيچ نفع نمىدهد « 1 » .
اما سير تاريخ طب ، نقل به اختصار از كتاب پزشكىنامه ياد شده اين كه :
طب به معنى پزشكى و داروى جسم و روح و درمان هر دومى باشد . و در اصطلاح پزشكان علمى را گويند كه بواسطه آن صحّت و اعتلال ابدان بشرى شناخته مىشود . و غرض از آن حفظ صحّت است در صورتى كه حاصل بود ، و استرداد آن هرگاه زايل شده باشد .
در ابتداى تمدّن در ميان نوع انسانى آنچه در دست مردم بود مأخوذ از استقراء و
هامش
( 1 ) - « بحر الجواهر » ص 97 - 98 ، چاپ سنگى .