ارسطاطاليس استاد اسكندر كه تخمينا هزار سال قبل از بعثت حضرت ختمى مآب - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مىزيست ، اوّل كسى است كه حيوانات زنده را تشريح كرد و از مشابهت و مقايست حيوانات به انسان بعض مطالب و تعريف و بيانات در علم تشريح نوشت . و در رأى بقراط كه پيش از وى بود و مىپنداشت اوعيه دمويّه از دماغ رستهاند . طعن مىزد كه اين اوعيه از قلب رستهاند نه از دماغ ، يعنى منبت اوعيه خون قلب است نه دماغ .
در تاريخ تشريح آوردهاند كه بقراط و شاگرد وى « اسكليپياذ » در علم تشريح چندان كامل و متين نبودهاند ، و تنها تشريح عظام و مواضع احشاء را مىدانستند اما شرايين را از آورده و اعصاب را از اوتار تميز نمىدانند .
آوردهاند اول كسى كه اجساد آدمى را تشريح كرد و كالبد انسان را شكافت دو نفر به نام « ارازيسطراطوس » و « ايروفيل » كه هروفيل نيز گويند ، بودهاند .
اوّلى پسر كوچك ارسطاطاليس بوده است ، و دومى حكيمى بود در مدينه كرتاچنس . اين دو شخص نامور پس از مدّتى كه به تحصيل علوم به خصوص طبّ و شعب آن مشغول بودند به ديار مصريه سفر كردند و در اسكندريه ماندند و در مدرسه اسكندريه كه بانى آن « الابطلوميون » بوده است تشريح انسان مىكردند و مردم را صنعت طب مىآموختند و در آنجا از معلمين بسيار معروف شدند ، پس از آن علم تشريح در اسكندريه متداول شد .
بعد از آن در مدّت ما بين اين دو شخص و جالينوس كه در حدود پانصد سال بوده است علم تشريح ترقّى نيافت و بر يك حالت بماند ، تا آن كه پيش از چهار صد سال قبل از هجرت حضرت خاتم انبياء - صلّى اللّه عليه و آله - جالينوس ظاهر شد و مدرسه جديدى براى تشريح بنا كرد و در آن علم تشريح تحصيل مىشد . جالينوس بهتر از جميع متقدمين در اين علم تعمّق نمود چنان كه بزرگترين مشرّحين قدماء شد . و عصر او عصر دوم ترقى تشريح خوانده مىشود .
جالينوس ثابت كرده است كه شرايين مادام الحيات پر از خوناند و ابدا هوا در جوف آنها نيست . و بدين نظر صحيح بر « ارازيسطراطوس » كه بر آن شده بود
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 480
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٨٠