آمده است .
در فصل دوم مقاله هشتم حيوان شفاء گويد :
و قد حكى لي شيخ ممّن كان يحبّ الصّيد و كان من الثّقات أنّه عاين الحبارى تقاتل الأفعى ، و تنهزم عنه الى بقلة تتناول منها ، ثم تعود ، و لا يزال ذلك دأبها ، و أنّ هذا الشيخ قد كان قاعدا عند مصيدته في كنّ غائر فعل القنصة و كانت البقلة قريبة من مسكنه فلمّا اشتغلت الحبارى بالأفعى قلع البقلة ، فعادت الحبارى إلى منبتها ففقدتها و أخذت تدور حول منبتها دورانا متتابعا حتّى خرّت ميتة . فعلم الشيخ أنّها كانت تتعالج بأكلها من اللّسعة . و لمّا شرح لي لون البقلة و شكلها خمّنت أنّها الخس البرّيّ « 1 » .
ترجمه : حبارى بضم اول و الف مقصورة : پرندهايست آبى از جنس مرغابى شبيه به مرغ خانگى كه آن را به فارسى شوات - بفتح اول - گويند . و قنصه جمع قانص بمعنى شكارچى است مثل طالب و طلبه . خس : كاهو را گويند . و خسّ برّى كاهوى بيابانى است در مقابل كاهوى بستانى . و مىدانيم كه كاهوى بستانى منوّم است و اندكى تلخى دارد ، كاهوى برّى از آن تلختر و منوّمتر است .
يعنى :
پيرمردى دوستدار شكار كه به دو اعتماد داشتم برايم حكايت كرد كه به عيان ديده است شوات با افعى به جنگ افتاد و تا از افعى آسيب مىديد و شكست مىخورد به گياهى روى مىآورد و از آن گياه مىخورد و سپس بسوى افعى برمىگشت ( كه گويا آشيانه شوات در آنجا بود و جوجگانش در آشيانه ) ، و همواره بر اينسان بود . و آن پيرمرد در شكارگاه خود در پوششى چنان كه كار شكارچيان است پنهان بود ، و آن گياه نزديك جايگاهش رسته بود ، پس گاهى كه شوات با افعى سرگرم به جنگ بود ، پيرمرد آن گياه را بركند ، پس چون شوات به رستنگاه آن گياه برگشت آن را نيافت و شروع كرد به گرد رستنگاه آن پيوسته دور زدن تا اين كه
هامش
( 1 ) - « شفا » ج 1 ، ص 420 ، رحلى ، چاپ سنگى .