از سرگين گردانك ستيهندهتر و چون راه مىرود از كلاغ سياه گردنكشتر است .
ص 573 س 5 : « له فخذان . . . » سه بيت از قصيدهايست از ديوان ميمون بن قيس اعشى . آن قصيده را در مدح هوذة الوهاب ( هوذة بن على ) سروده است و در اثناى قصيده ، شترش را به ابيات مذكور وصف كرده است ؛ شبيه قصيده نونيّه امير معزّي در مدح ابو طاهر سعد بن على مستوفى به مطلع :
اى ساربان منزل مكن جز در ديار يار من * تا يك زمان زارى كنم بر ربع و اطلال و دمن
كه در اثناى آن شترش را وصف مىكند :
هايل هيونى تيزدو اندك خور و بسيار رو * از آهوان برده گرو در پويه و در تاختن
گردون پلاسش بافته اختر زمامش تافته * وز دست و پايش يافته روى زمين شكل مِجَن
و شبيه قصيده نونيّه منوچهرى دامغانى در مدح سپهسالار على بن عبيد اللّه بدين مطلع :
شبى گيسو فروهشته بدامن * پلاسين معجر و قيرينه گرزن
كه در اثناى آن اسبش را وصف مىكند :
مرا در زير ران اندر كُمَيتى * كشنده نى و سركش نى و توسن
دمش چون تافته بند بريشم * سمش چون ز آهن و پولاد هاون
حفر : در پى چيزى روان شدن و راندن و شتابانيدن . محالة : مهره پشت شتر .
متلاحك : استوار اندام . زور : ميانه سينه تا هر دو شانه . جنف : درآمدگى يكجانب اعلاى سينه . نبيل : جسيم ، تنومند . صيدلاني : منسوب به شهر صيدلان است .
گويا صيدلانى شخصى بوده است كه خانهاى نمونه در استوارى داشته است كه بيت صيدلانى ضرب المثل شده است چنان كه در هامش ديوان اعشى صيدلانى به معنى ملك دانسته شده است « 1 » .
دامك : استوار . خطم : منقار مرغان و پيشبينى و دهن ستور و بينى مردم و
هامش
( 1 ) - « ديوان أعشى » ص 131 ، چاپ بيروت .