ص 569 س 6 :
فَلَنْ تَجِدَ . . .
« 1 » . يعنى هرگز مر سنّت خداى را تبديلى نيابى ، و هرگز مر سنّت خداى را تغييرى نيابى . ( نه چيزى جاى آن را گيرد و بجاى آن نشيند ، و نه دگرگونى پذيرد .
ص 569 س 8 : « فليس لأمر . . . » شعر از قصيده عينيه قيس بن ذريح است .
تمام آن قصيده عائره غرّاء كه پنجاه و دو بيت است در جزء دوم امالى قالى « 2 » آمده است .
يعنى : كارى را كه خداوند فراهم شدن آن را خواسته است كسى نيست آن را پراكنده سازد ، و نه آنى را خداوند پراكنده ساخت فراهم آورندهايست .
ص 570 س 2 : « ماؤها راح . . . » گفتار قاضى حميد در وصف بلخ است « 3 » .
راح : مى . رواح - بفتح راء - : شبانگاه . ارواح جمع روح بمعنى جان . سلوة بفتح اول : بىغمى و فراخى زندگانى . يعنى : آبش مى و نسيمش روح و بامدادش براى تنهايى شبانگاه و شبانگاهش براى بىغمى و فراخى زندگانى بامداد است و در آنجا نيكو رويان نمكيناند .
ص 570 س 5 : « ان حلّها . . . » دو بيت شعر است در وصف مراكش از قاضى ابو عبد اللّه محمد بن عبد الملك الأوسي ، ما آن را از رحله ابن بطوطه « 4 » نقل كردهايم .
نزوح بضم نون : دور شدن ، نازح اسم فاعل از آنست . أسلوه از إسلاء ناقص واوى است به معنى فراموشى دادن و خورسند و بىغم گردانيدن . تحاسد : يكديگر را حسد بردن .
يعنى اگر دور از وطن به غربت افتاده در آنجا وارد شود ، مردم آنجا به سبب انس گرفتن با او ، او را از ياد وطن و خويشانش فراموشى مىدهند .
ميان چشم و گوش حسد پديد آيد كه چشم خواهد آنجا را به عيان ببيند ، و
هامش
( 1 ) - سورهء فاطر ( 35 ) : 44 .
( 2 ) - « امالى قالى » ص 314 - 317 ، مصر ، چاپ اول .
( 3 ) - « مقامات حميدى » ص 100 ، مقامه 19 ، چاپ هند .
( 4 ) - « رحله ابن بطوطه » ج 2 ، ص 230 ، چاپ مصر ، 1322 .