ص 578 س 9 : « قديما قيل . . . » خواطى جمع خاطئة است . يعنى از قديم گفته شده است كه با خطاكاران تيرى به هدف رسد . ( گاهى از آنان نيز تيرى به هدف خورد ) .
ص 579 س 1 : « فما لخميس . . . » شعر از ابوالعلاء معرّى است « 1 » .
خميس كأمير : لكشر ، بدان جهت كه پنج ركن دارد : مقدمه ، قلب ، ميمنه ، ميسره ، ساقه . در شرح ياد شده گويد : « العرامة : الشره و الشرس ، أي لاظفر لجيش لم تقده ، و لا جمال لزمان لست من أهله ، أي انّك جمال الدهر و ثمال الجيش » .
پس براى لشكرى كه تو قائد آن نباشى پيروزى نيست ، و براى روزگارى كه تو در آن نباشى زيبايى نيست .
پس هميشه تو ماه تمامى در نور افشانى ، علاوه اين كه ماه چون بدر شد و تمام گشت دوباره به نقصان مىرود و هلال مىشود ولى تو همواره بدر كاملى كه نقص بدان روى نمىآورد .
ص 579 س 12 :
إِنَّ أَوْهَنَ . . .
« 2 » همانا كه سستترين خانهها خانه عنكبوت ( تننده ) است .
ص 579 س 13 : « كمبتغي . . . » مبتغى مانند باغى طالب و جوينده را گويند . ابتغاء بمعنى جستن است . عبارت مذكور ضرب المثل است . در مجمع الأمثال ميدانى آمده است « 3 » . پس از نقل آن گويد : « يضرب لمن طلب محالا » عرّيس كسكّيت : خوابگاه شير ، عرّيسة مثله « 4 » .
يعنى چون كسى كه در كنام شير ، شكار مىجويد . و در فصل المقال ابو عبيد نيز اين مثل با ذكر بعضى از لطائف آمده است « 5 » .
هامش
( 1 ) - « شرح التنوير على سقط الزند » ص 27 ، چاپ مصر ، 1358 ه ق .
( 2 ) - سورهء عنكبوت ( 29 ) : 42 .
( 3 ) - « مجمع الأمثال » ص 514 ، رحلى ، چاپ سنگى .
( 4 ) - « منتهى الأرب » .
( 5 ) - « فصل المقال » ص 363 ، چاپ بيروت .