بينى كوه . دأى : مهرههاى پشت ، و ميان دو شانه ستور ، و غضروفهاى سينه .
حارك : سر كتف ستور و استخوانى است بلند از دو جانب دوش و رستنگاه يال اسب از سوى پشت كه سوار در دست گيرد .
او را رانهايىاند ، در پى مهره پشت و پشتى در استوارى مانند بنيان كوه صفا روانند . ميان دو آرنجش ، سينه برآمده تنومند بسان خانه صيدلانى استوار را مىبينى . و سرى را كه پيشبينى و دهن آن باريك ، پشتى را مردانه ، و ميان دو شانهاى همانند گردن كفتارها ستبر و سرشانهاى را .
ص 573 س 10 : « اربط حمارك إنّه مستنفر » مثل است در مجمع الأمثال ميدانى آمده است « 1 » .
خرت را ببند كه رمنده و گريزنده است .
ص 575 س 6 : « إلى أن غدا . . . » سيف دالق : شمشير به آسانى از نيام برآينده . قراب ككتاب : نيام شمشير يا غلاف كه شمشير با نيام در وى باشد .
نحر : پيش سينه و جاى گردنبند ، نحر النهار اول روز .
تا آن كه سينه تاريكى شب به درآمدن شمشير صبح كه سزاوار نيامش نبود رنگين شد ، يعنى صبح دميده است .
576 س 1 : « جمّع له جراميزك » جراميز جمع جرموز بمعنى عضو است ، مثل عصفور و عصافير . و آن مثل است ، در مجمع الأمثال « 2 » آمده است . در بيان آن گويد :
« جراميز الرجل جسده و أعضاؤه ، يضرب لمن يؤمر بالجدّ في العمل . و در فصل المقال ابو عبيد بكرى نيز به تفصيل بيان شده است « 3 » . و در منتهى الأرب گويد :
« جراميز : أعضاء ، يقال : جمّع جراميزهء إذا تقبّض ليثب . و أخذه بجراميزه يعنى همه آن را گرفت » يعنى خودت را جمع و جور كن و آماده باش براى آن .
هامش
( 1 ) - « مجمع الأمثال » ص 274 ، رحلى ، چاپ سنگى .
( 2 ) - « مجمع الأمثال » ص 153 ، رحلى ، چاپ سنگى .
( 3 ) - « فصل المقال » ص 333 ، بيروت ، چاپ اول .