تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
فيض : جواد ، بخشنده . سجل : دلو پر از آب ، جمع سجال . سجال غزيرة : دلوهاى پر و انباشته از آب ، در اينجا كنايه از عطايا و بخششهاست . يعنى تو جوانمرد نيكوكار و بخشنده بخششهاى بسيارى كه دشمنان و نزديكان از بهره آنها بهره‌منداند . ص 557 س 6 : « انف في . . . » مثل است ، ميدانى در مجمع الأمثال « 1 » و ابو هلال عسكرى در جمهرة الامثال « 2 » آورده‌اند . و در منتهى الأرب بجاى « السماء » « العماء » آمده است . و عماء بفتح عين ابر رقيق را گويند . و انف بفتح اول و سكون نون بينى است و است بكسر اول و سكون سين مقعد است چون سته و سته كه جمع آن استاه است . يعنى بينى در آسمانست و مقعد در آب . در منتهى الارب در لغت « انف » گويد : اين مثل را در حق كسى گويند كه لاف بسيار زند و بر طبق آن كارى بجاى نيارد . و ميدانى گويد : « يضرب للمتكبّر الصغير الشأن » ، يعنى اين مثلى است كه درباره متكبّر بىشخصيّت دون به كار مىرود . ص 557 س 6 : « كالباحث . . . » مثل است ، در كتب امثال چون مجمع الامثال ميدانى و جمهرة الامثال ابو هلال عسكرى و غيرهما نقل شده است . در مجمع الامثال بدين صورت است : « كالباحث عن المدية » و يروى عن الشفرة . مديه بحركات ميم دشنه را گويند . بحث كاويدن و جستن است و باحث كاونده و جوينده . و شفره بفتح شين كارد بزرگ و نشگرده كفشگران را گويند . حتف بفتح و سكون مرگ است . و ظلف بكسر و سكون : سم شكافته چون سم گاو و گوسفند و مانند آن . ميدانى در بيان اين مثل گويد : مردى در بيابان شكارى يافت و چيزى نداشت كه او را ذبح كند ، شكار با سم خود زمين را كاويد و سم او به كاردى برخورد ، مرد كارد را بگرفت و بدان ذبحش كرد . اين مثل را در جايى آورند كه آدمى به
هامش
( 1 ) - « مجمع الأمثال » ص 20 ، رحلى ، چاپ سنگى . ( 2 ) - « جمهرة الأمثال » ص 44 ، چاپ بمبئى .
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 439 | حسن حسن زاده آملى