مصلحى از آن خارج شده است تا از صلاح آن خبر دهد ، و نه مفسدى در آن داخل شده است تا از فساد آن آگاهى دهد . كس نداند كه براى نر آفريده شده است يا براى ماده . شكافته مىشود و مرغانى بسان طاوسان رنگارنگ از آن بدر مىآيند .
آيا براى آن مدبّرى مىبينى ؟ ( يا آن كه خود به خود چنين مىشود ) .
ص 552 س 16 « انكر من صوت الحمير » حمير جمع حمار است .
يعنى بانگى زشتتر از آواز خران . در قرآن كريم در نصيحت لقمان به فرزندش آمده است :
وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ
« 1 » .
ص 553 س 2 : « انا صخرة الوادي . . . » شعر از متنبّى است « 2 » صخره بالفتح و يحرّك : سنگ بزرگ سخت . وادى : رود ، و گشادگى ميان دو كوه و دو پشته و جز آن « 3 » .
صخرة الوادي مثل در اثبات و استوارى است از اين روى كه در برابر سيلها ايستادگى دارد . نطاق : ميان بند يعنى كمربند است . و جوزاء ستارگان دو پيكر را گويند كه يكى از بروج دوازدهگانه است ، و آن را توأمان نيز گويند .
يعنى هرگاه كسى با من برابرى كند ، چون خرسنگ وادى استوارم . و هرگاه كمر بربندم به پايه دو پيكر در دلاورى و هم آورديم .
عبد الرحمن برقوقى در شرح ديوان متنبى در معنى مصراع دوم گفته است : « إذا نطقت كنت في علوّ المنطق كالجوزاء « 4 » . منطق بفتح اول و كسر ثالث بمعنى نطق است ، و به كسر اول و فتح ثالث بمعنى كمربند است . ولى برقوقى معنى اول را اراده كرده است بدين نظر كه جوزاء بيت عطارد است و عطارد دبير فلك است و آن ستاره دبيران و كاتبان و منشيان و ارباب قلم است . كيف كان چند ستاره در ميان جوزاء مانند كمربندى حمايل شدهاند كه حافظ گويد :
هامش
( 1 ) - سورهء لقمان ( 31 ) : 20 .
( 2 ) - « شرح ديوان متنبى » از عبد الرحمن برقوقى ، ج 1 ، ص 17 ، 18 ، چاپ مصر .
( 3 ) - « منتهى الأرب » .
( 4 ) - « شرح ديوان متنبى » از عبد الرحمن برقوقى ، ج 1 ، ص 18 ، چاپ مصر .