تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
اين بيان وصى چون آن كلام نبى بسيار كوتاه و بلند است ، خداى متعالى داند كه ارزش آنها چند است . از امل چشم پوش و در عمل كوش . مرد جستجوى باش نه گفتگوى . از دريا بخواه نه از جوى از فضول كلام چون فضول طعام دست بدار . سبكبار باش نه سبكسر و سبكسار . خروس در سحر به ذكر قدّوس سبّوح در خروش است ، كم از خروس مباش ، چون به خروش آمدى بدان كه بهترين عطاى دوست لقاى اوست ، مترصّد باش كه :
گدايى گردد از يك جذبه شاهى * به يك لحظه دهد كوهى به كاهى « 1 »
اين چند جمله بالعجاله تحرير شد . اگر مجال شد و حال مساعد شد ، و عقل را در آنگاه تدبير بود ، و رأى منير پير عشق امضاء كرد ، و تقدير قضاء موافق آمد مىتوان كلماتى بر آن افزود ، تا ببينيم . ولى برادرم تو را حال است و مرا مقال اين كجا و آن كجا ؟ تو را سوز است و مرا ساز ، آن كوه است و اين صدا ، قصه اين كوتاه است و آن دراز . ببين كار به كجا كشيد كه كلاغى راهبر شد و چلاقى دستگير ، جغدى سخنور شد و پشه‌اى دلير ، نعوذ باللّه من سبات العقل و خفّته . و السلام على من اتبع الهدى . جمعه 9 شوال 1389 - 28 / 9 / 1348 ه ش . قم - حسن حسن‌زاده آملى

كلمهء 196

ضماد واضع آن فيثاغورس و گويند بقراط است . فرق در ضماد و طلاء آنست كه ضماد غليظ مىباشد و طلاء رقيق چنانچه ضماد بسته مىشود و طلاء ماليده . و در لغت ضماد داروهاى كوفته و بيخته را گويند كه با چيزى مايع وسايل بر اعضاء بندند . و چون ضماد را بكوبند و داخل شىء مذكور سازند بسيار نگذارند كه قوّتش
هامش
( 1 ) - « گلشن راز » .