حضرت وصيّ على امير المؤمنين فرموده است : توحيده تمييزه عن خلقه ، و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة .
مثلا جوهر داراى دو صفت كمال يكى وجود و ديگرى استقلال است ، و نيز داراى دو صفت نقص يكى حدّ وجود او ، و ديگرى ماهيت اوست كه « الجوهر ماهية اذا وجدت كانت لا في الموضوع » ؛ موحّد قرآنى چون گويد خدا جوهر نيست ، نقص جوهر را كه حدّ و ماهيّت است از او سلب مىكند نه كمالش را كه وجود و استقلال است ، و على هذا القياس . اين است معنى فرموده امام امير المؤمنين على - عليه السلام - : و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة . فافهم .
وجه نخست از وجوه چهارگانه ياد شده - چنان كه اشارت نمودهايم - در حدّ افكار رائج كلامى است . و وجه دوم امرى اصطلاحى و قراردادى است . و وجه سوم در حقيقت به وجه چهارم بازگشت مىكند .
كلمهء 174
ادب مع اللّه اقتضاء مىكند كه از حق سبحانه جز او را نخواهى كه اين عبادت احباب و احرار است . اين امر از بلند همّتى عبد است . كسانى كه دون همّتاند به وفق دنائت خود طلب دارند . اگر بهشت شيرين است بهشت آفرين شيرينتر است .
چرا زاهد اندر هواى بهشت است * چرا بى خبر از بهشت آفرين است
سعى كن حركت تو چون حركت ايجادى باشد . حركت ايجادى حركت حبّى است و از آن تعبير به سير حبّى نيز مىشود . حركت حبّى فوق حركت طبيعى - اعمّ از حركت نقلى و حركت جوهرى و حركات اعراض - است كه در فلسفه عنوان مىشود ، و در حقيقت حركت طبيعى ظلّى از حركت حبّى و شأنى از شؤون آنست .
اصطلاح سيّر حبّى مأخوذ از مأثور كنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف . . . است .
شيخ اكبر در فصّ موسوى گويد :
الحركة التي هي وجود العالم حركة الحبّ . و قد نبّه رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله -