شده است و به صورت پلى در آمده است . با اين كه اتفاقى يكبارگى است نه هميشگى ، و وحدت صنع و تقدير و تدبير نظام احسن عالم و آدم هميشگى است .
نگارنده در كلمه 94 صد كلمه گفته است :
آن كه لا اقل در صنعت يك چاقو عقل خود را به كار برد كه تيغه و دسته آن هر يك به وفق ديگرى ساخته شده است اذعان كند كه نظام هستى را حيات و علم و قدرت و تدبير و اراده اداره مىكند كه از هر نوع يكى مذكّر و يكى مؤنّث به وفق يكديگر آفريده است ، و گرنه الكترون و پرتون چه دانند كه اين و آن بدين خلقت شگفت ، جفت موافق يكديگر ساخته شوند ؟
علاوه اين كه براهين عقلى تجرد نفس ناطقه ، حجج قاطعاند كه نفس ناطقه انسانى گوهرى آنسوئى است . جاحد اگر بر سر عناد و لجاج نباشد يك برهانش كفايت است . كتابهاى سهگانه ما به نامهاى دروس معرفت نفس و گنجينه گوهر روان به پارسى ، الحجج البالعة على تجرد النفس الناطقه به تازى ، هر يك را در اين امر خطير ، ارج و اهميّت بسزا است .
ادله تجرد نفس هم اثبات مىكند كه انسان شاهد عالم مثال است ، و هم شاهد عالم عقول .
در مسير علمى ، معرفت نفس از بزرگترين گردنههاست . اين سوى گردنه ، طبيعت و ماده است ؛ و آن سوى آن ماوراى طبيعت است كه گوهر ذات او خود ، آنسوئى است و به حسب تعلقش به بدن به وصف عنوانى نفس است . مادّيون نتوانستند از اين گردنه بگذرند ، منتهى سير علمى آنان تا پاى اين گردنه سهمگين است . به زبان قرآن كريم
ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ
« 1 » . انكار ماوراى طبيعت در حقيقت اظهار عجز و ناتوانى است . آن كه بخواهد سستى و بيچارگى خود را پوشيده بدارد و انصاف و وجدان را زير پاى بگذارد ، ناچار بايد بگويد : پس از اين گردنه خبرى نيست و انسان بقاء ندارد و فانى است ، يعنى انسان همين اندام است وقتى كه
هامش
( 1 ) - سورهء نجم ( 53 ) : 30 .