اجمالى در بيان آن گوييم :
لوح و قلم را مراتب است ، مرتبه بالاى آن دو عالم انوار ، اعنى عقول و مفارقات است كه در روايات تعبير به ملك شدهاند ، و شيخ صدوق در رساله اعتقادات به مضمون اين روايات فرموده است : « اعتقادنا في اللوح و القلم أنهما ملكان » و اين اعتقادى حق است .
لوح و قلم اين نشأه نمودى از لوح و قلم ملكوتىاند . و در قبل اشارتى شده است كه هر چه در سراى طبيعت است از لفظ گرفته تا عين مطلقا همگى اظلال و اصنام ماوراى طبيعتاند .
در مراتب نظام هستى هر مافوقى نسبت به مادونش قلم است و مادون لوح آن .
قلم واهب است و لوح متّهب . آن قلم و لوحى كه از مفارقاتاند مكتوب تكوينى آنها محفوظ از محو و زوال است زيرا كه تغيير و تبديل براى نشأه ماده طبيعى است . در كلام خداى سبحان تدبر شود كه فرمود :
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ
« 1 » .
همه چيز در ام الكتاب مستطر است ، و انسان مظهراتم اسماء و صفات الهى است ، قوله سبحانه :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
، لذا مختصر لوح محفوظ است ، و در ارتقاء صعودى عرش اعظم الهى گردد . قوله - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - : قلب المؤمن عرش اللّه الأعظم ، و صورت همه چيز در عرش مكتوب است . قوله - عليه السلام - : « ما من مخلوق إلّا و صورته تحت العرش » ، فافهم .
و - « و هي الشاهدة على كل غائب » هر اثرى نمودار دارائى مؤثرش است . ممكن آنچه را كه دارا است از وجودش و صفاتش همه شاهد دارائى واجب تعالىاند . و به واسطه سرمايه كمالى كه دارد به حقايق اشياء از طبيعى و مثالى و عقلى راه مىيابد و بدانها مىرسد . اگر انسان بهرهاى از عالم غيب مثلا نداشته باشد به چه راهى از مغيبات آگاهى مىيابد و تحصيل معارف مىكند ؟
هامش
( 1 ) - سورهء رعد ( 13 ) : 30 .