بيانم دختر بكر است و گويايى بر او حجله * زبانم يوسف فكر است و خاموشى بر او زندان
ز چندين يوسفان گر راست ميخواهى چو يعقوبم * نشسته روى در ديوار محنت خانهى احزان
جل زربفت مىپوشد ، زمانه خربطانى را * كه عاقل نوع ايشان را ، چو بيند برنهد پالان
به مرگ مردمى گر هيچ انسانيتى دارى * چو انسان العيون زين پس سيه پوشى كن اى انسان
( 46 ) گذر كن بر خرابات ارنه ، دُرد امتحان ميكش * كه در خم خانهى دوران ، مى افتادست بىپايان
موضوع بحث آشنايى به تشريح كالبد انسان بوده است ، ابياتى از اين قصيده كه در مبدأ و معاد و ستودن و وصف شاعر مر سخن خود را است به عنوان اتمام قصيده به كمال نقل شده است .
د - « و هي مجموعة صور العالمين » در پيش گفته آمد كه « الصورة ما به الشىء بالفعل » . نظام هستى به لحاظهاى گوناگون به دو عالم و سه عالم و نوزده عالم ، و به چهارده هزار عالم و هيجده هزار عالم ، و جز آنها به اعداد ديگر تقسيم مىشود ، و همه حق است . و نيز عالمين به لحاظ زيست و احوال و اوصاف موجودات گفته مىشود مثلا عالم انسان ، و عالم فلان حيوان ، و بر اين قياس ، و اين نيز صحيح است . و انسان به هر دو وجه مجموع صور عالمين است با اضافه .
مثلا صاحب اسفار بسيار ناظر به تثليث عالم و آدم است كه يك شخص انسان مانند قامت موزون عالم ، طبيعى و مثالى و عقلى است ، كه طبيعى رقيقت و ظل مثالى ، و مثالى رقيقت و ظل عقلى است ، و عقول نيز چنانند كه امام امير المؤمنين على - عليه السلام - فرموده است : تجلّى لها ربها فأشرقت ، و طالعها فتلألأت ، و ألقى في هويّتها مثاله ، فأظهر عنها أفعاله .
در ارتقاء به فهم موضوع اصيل تثليث آدم و عالم به فرموده امام صادق