ببين اين گوهرى كو خاك زاد است * بسيط است و مبرّى از فساد است
كه بتواند ز خاك مرده خارج * نمايد زندهاى را ذوالمعارج
كه بتواند ز خاك مرده بيرون * نمايد زندهاى بىچند و بىچون
نگر در حبّه نطفه چه خفته است * در اين يك دانه هر دانه نهفته است
چو تو يك دانه هر دانه هستى * ندارد مثل تو يك دانه هستى
هزاران نشأه هست اين شخص واحد * مرا آيات و اخبارند شاهد
ز بالقوه سوى بالفعل بشتاب * مقام خويش را درياب و درياب
شود يك نقطه نطفه جهانى * جداگانه زمين و آسمانى
نگر در صنع صورت آفرينت * به حسن طلعت و نقش جبينت
به يك يك دستگاههاى چنانى * كه دارى از نهانى و عيانى
ازين صورت كه يكسر آفرين است * چه خواهد آن كه صورت آفرين است
( 31 ) چو بار عام را خيزد جناب كبرياى او * رود ملك سليمان هم ره درويشى سلمان
بارعام روز حشر است كه آن روز ، سليمان با همه ملك و دولت با سلمان با همه عجز و مسكنت برابر باشد .
( 32 ) ز مشرق تا به مغرب مىدواند دست ابداعش * هزاران گوى زرين گرد ناى زمردين چوگان
اين بيت در صفت افلاك است كه چوگان فلك در يك شبانه روز هزاران گوى زرين را كه عبارت از ستارگان است از مشرق به مغرب مىدواند . اين صفت بنابر ظاهر امر است كه زمين ساكن مىنمايد و ستارگان گرد وى گردان . در اين مطلب - اعنى حركت و سكون زمين - به درس 58 دروس هيئت و ديگر رشتههاى رياضى ، و به درس 17 دروس معرفة الوقت و القبله نگارنده رجوع شود .
( 33 ) به تقدير از طبيعت چار شقه چادرى بافد * كاز و در صفه صورت شود شهزاده عريان
خداى سبحان از طبيعت چهارگانه اركان كه عناصر اربعهاند ، پيكر آدمى را