تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
( 25 ) و ليكن هضم ثالث را ، چهار اصناف روزى خور * كجا مشغول كردستند ، هر يك را بديگر سان
( 26 ) يكى جنبندگان‌تر ، دويم خسبندگان بر * سيم سكان صفرا خور ، چهارم دردى آشامان
اين دو بيت در صفت جگر است كه هضم سوم در وى است . وقتى كه طعام در معده كيلوس - يعنى كشكاب - شده است ، رگهاى خرد باريك به نام ماساريقا كه در جگرند ، لطيف آن كيلوس را مىمكند و به جگر مىرسانند ، و جگر آن را هضم ديگر مىدهد كه آن را كيموس مىگويند ، و بعد از آن به همه عضو مىرسانند چنان كه در پيش گفته آمد كه جگر را قسّام البدن مىگويند . در بيت دوم اشاره به چهار اصناف روزىخور انسان است : جنبندگان‌تر ، رگهاى شرايين‌اند كه از دل رسته‌اند و به انقباض و انبساط دل پيوسته در حرارت‌اند و غذا از جگر بدل مىرسانند . و خسبندگان بر ، اعصاب و عضلات‌اند كه از دماغ رسته‌اند . و سكان صفراخور ، زهره است . دردى آشامان ، سپرز است .
( 27 ) چهار آلت فراهم بسته بناى مهندس را * كازو معمور مىگردد در و ديوار هر جثمان
( 28 ) يكى مصاص راووق كش ، دوم اثقال را مفرش * سيم دارد مفاصل خوش ، چهارم قوت حيوان
تركيب بدن انسان از چهار چيز است كه گفت از چهار آلت فراهم بسته ، و در و ديوار جثمان بدن از آنها آباد است : يكى پوست و دوم گوشت و سوم رگها و پيها و چهارم استخوانهايند كه در بيت دوم به ترتيب گفته است : يكى مصّاص راووق كش كه پوست است . ترويق پالودن و صاف گردانيدن مايعات است . در ديوان راقم آمده است :
زاهد ترا هواى بهشت است و حور عين * ما را رخ نگار و شراب مروّق است
تا قرعه چون بنام من و تو درآيدا * بينى كه سابق است و كدامينش اسبق است
در كنز اللغه گويد : « راو وق نام ظرفيست كه آن را باطيه گويند . و آنچه به او
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 221 | حسن حسن زاده آملى