هيكل و به ويرانى هيكل ، خود باقي است .
چنان كه باز بدن را براى روح تشبيه به قلعه و دژ كردهاند ، و نفس را سپهبد و سردار لشكرى كه قواى او سپاه اويند و به تعلق با اين قلعه و حكومت بر سپاه به غايت مطلوب خود نائل مىگردد . و كما اين كه شيخ اشراقى در حكمت اشراق تعبير به صيصيه بدن مىنمايد . « صيصيه » همان قلعه و پناهگاه است . جمع آن صياصى است . در قرآن كريم آمده است :
وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ
. « 1 »
حكمت داد و دانش و استوارى است . و حكيم دانايى استوار كار و راست و درست كار است . اين هيكل توحيد انسانى به دست حكيم مطلق - جل شأنه - در كمال استوارى و راستى و درستى بنا شده است كه بهتر از آن تصور شدنى نيست .
علم شريف و گرانقدر تشريح در اين مقام اهميّت به سزا دارد تا اعضاء و جوارح و دستگاههاى اين بنيان محيّر العقول و مدهش الألباب يك به يك دانسته شود . و اين كمترين را هر چند در علم تشريح يد طولى است ، و به حقيقت :
مرا ميدان بحث اينجا وسيع است * كه در اين صنعتم صنع صنيع است
و لكن از حوصله كتاب خارج است .
عليقلى ميرزا در كتاب فلك السعاده گويد : « در خبر وارد است : من لم يعرف علم الهيئة و التّشريح عنّين في معرفة اللّه » « 2 » . به حسب سياق و اسلوب كلام ، صورت عبارت بايد بدين گونه باشد : « من لم يعرف علم الهيئة و التشريح فهو عنّين في معرفة اللّه » . و لكن ندانم كجا ديدهام در كتاب كه آن عبارتى از منشئات خواجه طوسى است نه خبر . كيف كان كلامى حق است .
علاوه بر تشريح اعضاء و جوارح كالبد آدمى ، علم به تشريح ديگرى در بيان قواى اين مملكت بدن انسانى لازم است . اعنى اين هيكل توحيد را دو گونه تشريح بايد :
هامش
( 1 ) - سورهء احزاب ( 33 ) : 26 .
( 2 ) - « فلك السعاده » ص 37 ، چاپ سنگى .