سوم هيكل هيرود يس كه در 20 سال قبل از مسيح ابتدا نموده بناى مركزى را بعد از يك سال و بناهاى اطراف را پس از هشت سال به انجام رسانيد » .
اين بود سخن قاموس مذكور كه خيلى به اختصار نقل كردهايم .
محمد بن اسحاق نديم گويد :
خود شنيدم كه اسحاق بن شهرام در مجلسى عام حكايت مىكرد كه در بلاد روم هيكلى قديم البناء هست كه از آن بزرگتر هرگز ديده نشده ، و آن را دروازهاى است هر دو مصراع آن از آهن . طايفه يونان در روزگارى كه عبادت اصنام مىنمودهاند آن هيكل را بغايت معظّم مىداشتهاند - تا آن كه گويد : - « و در آن هيكل از كتب قديمه آنقدر بود كه به حسب تخمين بار هزار شتر مىنمود » « 1 » .
شيخ اشراقى سهروردى متوفى 578 ه ق ، رسالهاى در معارف عقليه به نام هياكل النور ، هم به عربى و هم به فارسى مرتّب بر هفت هيكل نوشته است ، و محمد بن اسعد معروف به ملا جلال دوانى ، متوفى بعد از سنه نهصد ه ق ، هيكل عربى را به عربى شرح كرده است و به نام شواكل الحور في شرح هياكل النور ناميده است .
دوّانى در آخر هيكل اول در تعريف هيكل گويد :
هيكل در اصل صورت است . و حكماى پيشين را اعتقاد اين بود كه ستارگان ظلال انوار مجرّده و هياكل آنهايند . بنابراين براى هر يك از ستارگان هفتگانه طلسمى از جنس معدن مناسب آن ، و وقت مناسب آن وضع كردهاند . و هر يك از آن طلسمات را در خانهاى ، كه به طالعى مناسب آن بنا شده بود ، نهادند . و در اوقاتى كه مخصوص بدانها بود قصد آنان مىكردند ، و أعمالى از تدخينات و قربانات مىنمودند ، و به خواص آنها انتفاع مىبردند ، و آن بيوت را معظّم مىداشتند ، و به نام هياكل نور مىناميدند ، زيرا كه محل اين طلسمات كه هياكل كواكبى ، يعنى هياكل انوار علويهاند بودند . لذا سهروردى اين رساله را هياكل نور ناميده است كه مقصود بالذات در آن ، احوال انوار مجرده است ، كه هر فصل آن ،
هامش
( 1 ) - « ترجمه تاريخ الحكماى قفطى » ص 53 ، چاپ اوّل .