و عارف رومى در آغاز دفتر سوم مثنوى گويد :
اين چراغ شمس كو روشن بود * نز فتيل و پنبه و روغن بود
سقف گردون كو چنين دائم بود * نز طناب و استنى قائم بود
قوّت جبريل از مطبخ نبود * بود از ديدار خلّاق ودود
همچنين اين قوّت ابدال حق * هم ز حق دان نز طعام و از طبق
اى دريغا عرصه افهام خلق * سخت تنگ آمد ندارد خلق حلق
كلام مذكور امام امير المؤمنين على - عليه السلام - را خواجه طوسى در شرح فصل ششم نمط عاشر اشارات شيخ رئيس يادآور شده و گفته است :
لمّا كان فرح العارف ببهجة الحق أعظم من فرح غيره بغيرها ، و كانت الحالة التى تعرض له و تحركه اعتزازا بالحق أو حمية إلهية أشد مما يكون لغيره ، كان اقتداره على حركة لا يقدر غيره عليها أمرا ممكنا . و من ذلك يتعين معنى الكلام المنسوب إلى على - عليه السلام - : و اللّه ما قلعت باب خيبر بقوة جسدانية و لكن قلعتها بقوّة ربّانية .
بدان كه انسان كامل محلّ مشية اللّه است ، اين مظهر تام مشيت و اختيار الهى صاحب ولايت كليه است كه داراى رقائق صفات حق تعالى و محلّ ظهور تجلّى جميع اوصاف كماليه الهيه است . و بعبارة أخرى : انسان كامل خليفة اللّه است ، و خليفه بايد به صفات مستخلف عنه و در حكم او باشد . پس وجود انسان كامل ظرف همه حقائق و خزائن اسماء اللّه است . و اين اسماء اللّه اعيان حقائق نوريه دار هستىاند نه اسماى لفظى ، لاجرم صاحب اين مقام داراى ولايت تكوينى است كه مفاتح غيب - يعنى همان حقائق نوريه - در دست اوست ، و مىتواند با اذن و مشيّت الهى تصرف در كائنات كند ، بلكه در موطن و وعاى خارج از بدن خود انشاء و ايجاد نمايد ، و موجودات خارجى به منزلت اعضاى وى و خود او به مثابت جان آنها گردد ، زيرا كه نفس ناطقه انسانى جوهر مجرد قائم بذاتش و خارج از بدن و محيط و مستولى بر آنست و تعلق تدبيرى و تصرف در بدن دارد ، بنابراين چه تفاوت كه بدن خود را در تدبير و تصرّف خود بدارد يا اعيان