طوفان از آنها رفع شد . يا درنده رام ايشان گشت ، يا مرغ از آنها نرميد ، و مانند آن كه مانع واضح روشنى ندارد پس توقف كن و در انكار شتابى منماى كه مانند اين موارد را در اسرار طبيعت اسبابى است ، و شايد من بتوانم پارهاى از آن را براى تو بگويم .
آنگاه شروع كرده است به شرح دادن علت آنچه گفته است . و علّت را قوت و قدرت نفس ناطقه دانسته است ، و لكن آن را از راه توسل به اسرار طبيعت به گونهاى بيان كرده است كه موجب إعجاب ارباب فكرت و خبرت و اصحاب دها و فطنت است .
فارابى در مدينه فاضله در تعريف سعادت نفس گفته است :
السعادة هى أن تصير نفس الانسان من الكمال في الوجود إلى حيث لا تحتاج في قوامها إلى مادة ، و ذلك أن تصير في جملة الأشياء البريئة عن الأجسام ، و في جملة الجواهر المفارقة للمواد ، و أن تبقى على تلك الحال دائما أبدا « 1 » .
اين تعريف در بيان سعادت نفس ناطقه ، سخت استوار است . نفس ناطقه نائل به سعادت كامل صاحب مقام « كُن » است كه ماده كائنات در اختيار اوست ، و هر وقت بخواهد مطابق اسمى از اسماء اللّه تعالى را كه دارا است در آن تصرف كند به تفصيلى كه در شرح عين چهل و نهم سرح العيون في شرح العيون ، و در رسائل نهج الولاية ، و انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه و وحدت از ديدگاه عارف و حكيم بيان كرده و شرح و بسط دادهايم . و اللّه سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب .
كلمهء 116
در علم هيئت شمس و قمر را با هم نيّرين گويند ، و تنها شمس را نيّر اعظم ، و قمر را نيّر اصغر خوانند . عطارد و زهره را كه زير شمساند سفليّين نامند ، و مريخ و مشترى و زحل را كه بر زبر اويند علويّه دانند . و مريخ را به تنهايى احمر گويند
هامش
( 1 ) - « مدينة فاضله » ص 66 ، چاپ مصر .