وجدنا القوة العاقلة بالعكس من ذلك ، فان الانسان كلّما تكررت عليه المعقولات ازدادت قوته العقلية سعة و انبساطا و استعدادا لإدراك أمور أخرى غير ما ادركته من قبل ، حتى كأن تكرار المعقولات عليها يشحّذها ( يحدّها - خ ) و يصقلها ، فهي إذن مخالفة في هذا الحكم للقوى الجسمانية ، فليست منها ، لأنها لو كانت منها لكان حكمها حكم واحد من اخواتها ، و إذا لم تكن جسمانية فهي مجردة ، و هي التي نسمّيها بالنفس الناطقة .
خلاصه گفتارش اين است كه هر يك از قواى جسمانى بر اثر تكرار افعالش خسته و ناتوان مىشود ، و چه بسا كه تباه و نابود مىگردد ، و لكن قوه عاقله به عكس آنها از تكرار افعالش نيرو و گنجايش و انبساط و دريافتش بيشتر و فزونتر مىگردد . پس اين قوه از قواى جسمانى نيست و گرنه با حكم آنها انباز بود ، و چون جسمانى نيست مجرّد است . و اين همان قوهايست كه او را نفس ناطقه گوييم .
و لكن حق اين است كه كلام امير المؤمنين دالّ است كه نفس را رتبه فوق تجرد است كه علاوه بر مجرد بودن او را حدّ يقف نيست ، نه اين كه فقط مجرد از ماده است - يعنى موجودى عالى از جسم و جسمانيات و عارى از نشأه طبيعت است - بلكه مجرد از ماهيت هم هست كه گوهرى فوق مقوله است . و بيانى را كه ابن ابى الحديد در شرح كلام امام - عليه السلام - آورده است ، يكى از ادله تجرد نفس ناطقه است كه از حكماى پيشين نقل كرده است فتبصّر و تدبّر .
تنبيه - در اوائل دعاى اللّهم انى افتتح الثناء بحمدك آمده است كه الذي لا تنقص خزائنه و لا تزيده كثرة العطاء إلّا جودا و كرما سرّ اين فقره دعاء و مانند آن از ادعيه و رواياتى كه بيانگر اسرار آيات قرآنىاند ، بدانچه كه در شرح حديث مورد بحث تقرير شد دانسته مىشود .
اعتذار - شرح حديث مورد بحث ايجاب مىكرد كه نخست مفردات آن دانسته شود ، اعنى أولا مىبايستى علم تعريف شود سپس در چگونگى وعاء آن بحث به ميان آيد ، و لكن ما را - به حمد اللّه تعالى شأنه - رسالهاى جداگانه در علم است كه از
هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 160
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٦٠