تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
آنست به وجوب ، و اين فقر ذاتى آنست نه عارضى چه حقيقت لغويه و عرفيه مراد نيست بلكه عرفيه خاصه أعنى مقتضاى برهان و عيان و حقيقت نزد اهل الحقيقه است كه خواهند آن را وجود گويند ، و خواهند فقر و تقوم و ربط و تعلق گويند ، و معانى مصدريه را اراده نمىكنند . « 1 » اين بود بيان رساى حكيم سبزوارى در فوق تجرد بودن نفس ناطقه و مجرد بودنش از ماهيت نيز ، كه في الواقع تقرير مذهب شيخ اشراق است . و ما بدانچه در پيش اشاره نموده‌ايم اكتفا مىكنيم . پس نتيجه بحث اين شد كه نفس گوهرى بسيط و وجود بحت و ظلّ وجود صمدى حق تعالى است كه موجودى مجرد از ماهيت است ، چه ماهيت حكايت از حد و قصور شىء و ضعف و نقص آن دارد ، و حال اين كه نفس را حدّ يقف نيست ، لذا حدّ منطقى براى او نيست هر چند او را نسبت به مافوقش حدّ به معنى نفاد است . بنابراين ، تركيب از جنس و فصل و مشابه آن بر او صادق نيست زيرا مركب از جنس و فصل همان ماهيت است ، تا چه رسد تركيب از ماده و صورت كه جسم را است . و چون مجرد از ماهيت است فوق مقوله است زيرا موجود مجرد از ماهيت ، وجود است ، و وجود نه جوهر است و نه عرض يعنى فوق مقوله است . و مجرد از ماهيّت بودنش منافات با ممكن بودنش ندارد . اكنون در مقام لايقفى نفس به تمسّك برخى از روايات صادر از بيت عصمت و وحى تبرك مىجوييم : جناب صدوق - رحمة اللّه عليه - در من لا يحضره الفقيه روايت فرموده است كه حضرت وصىّ امام امير المؤمنين على - عليه الصلاة و السلام - در وصيّتش به فرزندش محمد بن حنفيه فرمود : و اعلم أن درجات الجنة على عدد آيات القرآن فاذا كان يوم القيامة يقال لقارئ القرآن اقرأ وارق . . . و نيز جناب ثقة الاسلام كلينى - رضوان اللّه عليه - در كتاب فضل القرآن كافى
هامش
( 1 ) - « اسرار الحكم » ص 255 - 260 ، به تصحيح و تعليقات استاد علامه شعرانى .