و اما ماهيت پس گذشت كه آن محدودى است به حد جامع و مانع ، و اين منع ياد از ضيق وجود مىدهد ، و نفس قدسيه انسيه وجودش حد وقوف ندارد چنان كه جبرئيل - عليه السلام - به حضرت ختمى عرض كرد در معراج كه : « لو دنوت أنملة لاحترقت » ، و او صاحب مقام : لي مع اللّه وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب است ، و نفس مقدسه ختمى چون ماهيت ندارد صاحب مقام او ادنى و وجود منبسط است ، و از القاب آن حضرت رحمة للعالمين است كه مساوق است با رحمت واسعه كه از اسماء وجود منبسط است . و نيز از اسماء وجود منبسط در نزد عرفا حقيقت محمديه است . و قول حق تعالى :
خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً
« 1 » و قولش :
إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
« 2 » ، مدح انسان است . بيت :
ظلم او آن كه هستى خود را * ساخت فانى بقاى سرمد را
جهل او آن كه هر چه جز حق بود * هستى او ز لوح دل بزدود
نيك ظلمى كه عين معدلت است * نغز جهلى كه مغز معرفت است
و اگر بگويى چگونه نفس ناطقه ماهيت ندارد و حال آن كه وجوديست محدود نسبت به عقل كل چنان كه عقل كل هم محدود است نسبت به حق كه غير متناهى در شدت نوريت است ، و نيست ماهيت مگر حد وجود .
گوييم كه اين مغالطه است از باب اشتراك لفظ حد ميانه طرف شىء و نفاد و انقطاع شىء چون نقطه براى خط و خط براى سطح و سطح براى جسم تعليمى و آن براى زمان و ميانه حدّ منطقى . پس به اين معنى ماهيت است كه حدّ منطقى قول شارح ماهيت است و ماهيت مفصله است و محدود ماهيت مجمله ، نه حد به معنى اول كه عدم است ، و شيئيت ماهيتى نه وجود است و نه عدم ، پس عقل و نفس حدّ به اين معنى را دارند و لازم ندارد اين معنى حدّ منطقى را .
يا مغالطه از باب ايهام الانعكاس است كه هر حد منطقى لازم دارد حدّ به معنى نفاد و انقطاع را ، و لا عكس كليا .
هامش
( 1 ) - سورهء نساء ( 4 ) : 32 .
( 2 ) - سورهء احزاب ( 33 ) : 72 .