قوله سبحانه :
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ
« 1 »
قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ
« 2 » .
در ديوان راقم آمده است :
فؤاد مستهام جمعى ختمى جانانى * به يك القاء سبّوحى بيابد دوره قرآن
بدان كه علم و واهب آن و متّهب آن وجود نورى عارى از مادهاند ، و محل و مكان و ظرف براى اشياء مادّىاند . و اين و متى و في و مانند آنها به طور معانى حقيقى مطابقى آنها در ماوراى طبيعت صادق نيستند . و كسانى كه فرمودهاند : محل علم نفس ناطقه انسان است در مقام تعليم عبارت را تنزّل دادهاند ، و به ضربى از تشبيه و استعاره و توسّع در تعبير بيان فرمودهاند ، زيرا كه نفس ناطقه همان ساخته از علم و عمل خود است نه اين كه محلّ و ظرف اينها باشد به تحقيق و تفصيلى كه در كتاب دروس اتحاد عاقل به معقول به منصّه ثبوت رسيده است . از اين اشارت اطلاق « وعاء العلم » را بر نفس ناطقه فهم كن .
در درس سى و سوم كتاب دروس معرفت نفس در پيرامون همين حديث شريف ، كاوشى پيش كشيدهايم كه نقل خلاصه آن در اينجا مناسب مىنمايد ، و آن اين كه :
آيا دانش « هست » است يا « نيست » است ، و به عبارت ديگر آيا « بود » است و يا « نبود » است ؟ خواهيد جواب فرمود كه نيست و نبود چگونه مايه شرف انسان مىگردد ، و هر بخردى در راه پژوهش آن است و از نسبت خود به آن مىبالد و در دانستن چيزى مباهات و افتخار مىكند ؟ و بديهى است كه اين همه كتب گوناگون در فنون مختلف و اين همه صنايع دريايى و صحرائى گذشته و كنونى از آثار وجود شريف علم است ، چگونه مىشود كه اين همه آثار وجودى از عدم باشد ؟ حالا كه علم را موجود دانستى چگونه موجودى است و ظرف تحقق و ثبوت او چيست ؟ به عبارت روشنتر : علم فلان كس كه منشأ بروز و ظهور بسيارى از امور شده است و مىشود ، آيا اين علم را آن كس در خويش دارا هست يا نيست ؟
هامش
( 1 ) - سوره شعراء ( 26 ) : 193 .
( 2 ) - سورهء بقره ( 2 ) : 97 .